كابل در 256 ق / 870 م - كه مىبايست در تابستان روى داده باشد - يعقوب ناگزير شد يك بار ديگر به گرفتن زابلستان برود ( ربيع الاول 258 ق / فوريهء 872 م ) . پسر زنبيل را از دژناى - لامان كه بدان پناه جسته بود بيرون آوردند و در بند كردند ؛ سپس يعقوب رهسپار باميان و بلخ گرديد . « 1 » دههء بعدى تاريخ مشرق افغانستان بويژه تاريك است . اگرچند باحتمال فراوان دودمان زنبيلها و ديگر خاندانهاى وابسته به ايشان - از جمله شايد لويكهاى اسرارآميز غزنه و اميران گرديز - در سدهء چهارم هجرى / دهم ميلادى نيز همچنان به زندگى خود ادامه دادند ، اما قدرت اين شاهزادگان پس از هپتالى اكنون اساسا به دست يعقوب و برادرش عمرو درهم شكسته شد و مشرق افغانستان متزايدا به سرزمينى اسلامى مبدل مىگرديد . « 2 »
اكنون ديگر تاريخ سيستان در دورهء نخستين اسلامى بسر مىرسد . برآمدن دولت صفارى انگيزهء بزرگى به غرور محلى و خودآگاهى اين ولايت نسبتا جدا افتاده و دوردست جهان مشرق ايران داد . خاطرهء امراى نخستين صفارى ، حتى هنگامىكه سيستان ميان امپراتوريهاى سياسى بزرگترى ، چون سامانيان ، غزنويان و سلجوقيان در فشار بود ، همچنان كانون آرزوهاى مردم ولايت و كوششهايى كه براى نگهداشتن پارهاى استقلال انجام مىگرفت ، باقى ماند . با اينكه سيستان چندينبار به تصرف قدرتهايى درآمد كه از بيرون به اين ولايت آمده بودند ، اگر هستهء پايدارى از تعلق و وابستگى به ميهن بومى وجود نداشته ، دستكم وفادارى
هامش
( 1 ) - تاريخ سيستان ، ص 216 . دربارهء جاى نام ناى - لامان چيز ديگرى دانسته نيست . نگاه كنيد به :Scarcia , Nota alla voce « Bamiyan » della unova edizione dell « Enc . del'Islam » ,كه حدس مىزند نوى لام بمعنى « ماندگاه تازه است » و بخش لام در نواحى داردى زبان مشرق افغانستان ، بويژه در پشئى فراوان به كار مىرود .
( 2 ) - دربارهء اين دورهء تاريك نگاه كنيد به :« Notes on the Pre - Ghaznavid history of eastern Afghanistan » , IQ , IX , 1965 , PP . 12 - 24 .