مخلصانه به خاندان صفارى تا دورهء مغول و پس از آن نيز دوام آورده است . « 1 » در سايهء رهبرى يعقوب و عمرو بن ليث سگزيان پابرهنه و بىچيز خلفاى عباسى را گرفتار تنگنا و ناگزير به دادن باج كردند و طاهريان اشرافى را از ولايتدارى خراسان برداشتند ، بر سراسر جنوب ايران تا اهواز و اصفهان استيلا يافتند و بلندپروازيهاى آنان تا بدانجا رسيد كه بر آن شدند تا حاكميت خود را در آنسوى آمودريا و در سرزمين ماوراء النهر نيز گسترش دهند . از اين گذشته ، سلاحهاى مسلمانان با چنان شور و گرمى از راه زمينداور و زابلستان به كابل و فراسوى آن برده مىشد كه تا آن زمان سابقه نداشته است .
در زمينهء فرهنگى ، گفتن اين نكته خالى از اهميت نيست كه برخى از كهنترين پارههاى شناختهء ادب فارسى نوين نه همان از محيط اشرافى دربار سامانيان در بخارا سر برآورد كه در آن از جمله به پرورش و گسترش « حماسهء فئودالى » ( اين اصطلاح از ساختههاى ريبكا است ) نيز مىپرداختند ، بلكه از محيط عامى و پست اميران نخستين صفارى نيز برجوشيد . به گفتهء تاريخ سيستان يعقوب در ميان اطرافيان خود شاعرانى داشت كه پس از آنكه وى در 253 ق / 867 م هرات و پوشنگ را از حاكم طاهرى به نام محمد بن اوس انبارى گرفت ، امير صفارى را در اشعارى عربى مدح گفتند . يعقوب نمىتوانست اين اشعار را فهم كند و به يكى از كاربدستان ديوان رسايل خود به نام محمد بن وصيف گفت « چيزى كه من اندر نيابم چرا بايد گفت ؟ » ازاينروى محمد بن وصيف به سرودن شعر فارسى روى آورد . چهار مقالهء نظامى عروضى سمرقندى نيز شعرى فارسى از شاعرى به نام حنظلهء بادغيسى ياد مىكند كه الهامبخش احمد بن عبد اللّه خجستانى ، از مخالفان صفاريان در خراسان پس از برافتادن طاهريان ، گرديد و سبب شد كه وى خربندگى را رها كرده به سپاهيگرى روى آورد . « 2 » پيدايى ادب
هامش
( 1 ) - احياء الملوك يكى از نوادگان آخرين امراى صفارى ، به نام شاه حسين بن ملك غياث الدين محمود ، چاپ م . ستوده ، تهران 1344 ش / 1965 م منبع اصلى ما دربارهء اين امراى اخير صفارى است .
( 2 ) - تاريخ سيستان ، ص ص 11 - 209 ؛ چهار مقاله ، چاپ قزوينى ، لندن ، 1910 ، ترجمهء اصلاح شدهء -