تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سيستان ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
وارد آورد ، اما از توانايى ديرين اين دودمان كه پس از دريافت هر ضربه بلافاصله بر پاى مىشد و از دشمنى تشفىناپذير آن با تازيان هنوز كاسته نشده بود . بديهى بود كه يعقوب با تكيه‌گاه استوارى كه در سيستان داشت مىرفت تا دشمنى بسيار سرسختتر و خطرناكتر از ولايتداران عرب گردد كه دست به تاخت و تازهاى پراكنده و غالبا بىبرنامه تنها براى بچنگ آوردن غنايم مىزدند . در ميان اعضاى خاندان زنبيل كه در نبرد آخرين يعقوب با صالح به اسارت امير صفارى درآمده بودند پسر زنبيل نيز حضور داشت كه باحتمال فراوان فيروز بن كبك مسعودى و پيروز گرديزى بود . « 1 » وى را در كهندز بست زندانى كردند ، اما در پايان سال 255 ق / 869 م از بند بگريخت . از كسانى كه هنوز با دودمان وى همدلى داشتند سپاهى بر خود فراز آورد و بر الرخج دست يافت . يعقوب در ذيحجهء 255 ق / دسامبر 869 م ناگزير شد كه زرنگ را ترك گويد . پسر زنبيل از پيش او به كابل گريخت ، اما ريزش برف و هواى زمستانى مانع آن گرديد كه وى را بيشتر از جايى به نام گاساب ( ؟ ) دنبال كند . اين سفر جنگى به كلى بىنتيجه هم نبود ، چه يعقوب غنايم فراوانى از برده و نيز گله‌هاى دامهاى « خلج و تركان » كه احتمالا پسر زنبيل را در نبردش با امير صفارى يارى مىدادند بدست آورد . « 2 » پسر زنبيل بعدها بازگشت و زابلستان را تصرف كرد ، و در تاريخى پس از لشكركشى به
هامش
( 1 ) - احتمال مىرود كه در عبارت تاريخ سيستان ، ص 215 كه مىگويد « بسر زنبيل كبر بود » با نام شخص زنبيل سروكار داريم ، زيرا كبر يادآور اشكال كبتير ، كبك و غيره است كه در منابع ديگر به عنوان نام فرمانرواى زابلستان ياد شده است . چنين است دست‌كم حدس محتمل اسكارچيا در :« Intoro a due nomi Propri « Zabuli » » , AIUON , n . s . , XVI , 1966 , PP . 283 - 5 .بهار اين عبارت را به صورت احتمالى « گيربود » ( گرفتار آمد » تعبير كرده است . ( 2 ) - تاريخ سيستان ، همانجا . ذكر « خلج و تركان » به عنوان دو گروه جداگانه اين نظر باسورث و كلاوسن را كه مىگويند خلجان در اصل ترك نبودند ، بلكه بقاياى استيلاى هپتاليان بر مشرق افغانستان بودند تأييد مىكند . نگاه كنيد به :« Al - Xwarazmi on the people of Central Asia » , JRAS , 1965 , PP . 8 - 9 .