جانشينى خود گماشت و سرانجام عبد اللّه بن طاهر نيز اين انتصاب را تأييد كرد .
در همين هنگام ، الياس بن اسد براى جنگ با خوارج بارى ديگر با سپاهى از خراسان رهسپار سيستان گرديد . چون خزانهء ولايت خالى بود ، وى مواجب سپاهش را از مردم شهر زرنگ گرفت ، اما هنگامى كه وى راهى اوق و بسكر گرديد ، خوارج از ناحيه بيرون شده راه سيستان پيش گرفتند . « 1 »
نصر بن منصور پسرش سيار را به حكومت بست فرستاد ، اما همين كه پاى سيار به بست رسيد با شورشى به رهبرى محمد بن و اصل روبرو شد كه سيار را بشكست و حتى وى را اسير كرد ، خوشبختانه ، نصر با درآمدن از در گفتوگو با شورشيان نصر را از اسارت ايشان برهانيد . در اين هنگام الياس بن اسد از خراسان دستور يافت كه به بست رود و آن را ناحيه را از خوارج پاك كند . وى برادرزادهاش عميرة بن احمد بن اسد را به حكومت بست فرستاد . عميره حكومت دادگرانهاى پيش گرفت و با مردم آن نيكويى كرد . در اين ميان ، ولايتدار خراسان ، عبد اللّه بن طاهر ، بر آن شد تا ابراهيم بن حضين قوسى را كه براى پيشگيرى از احتمال پيوستن او به شورش ابى بن حضين دستگيرش كرده بود از بند رها سازد ( تاريخ سيستان صراحتا نمىگويد كه ابى و ابراهيم برادر بودند ، اما همانندى نام پدر اين امر را ممكن مىسازد ) ، و او را حكومت هرات دهد . در اين هنگام وى در مقام ولايتدار سيستان رهسپار زادبوم خود گرديد ( ربيع الثانى 225 ق / فوريهء 840 م ) .
اسحاق ، پسر ابراهيم به حكومت بست رفت و او پس از رفتارهاى ناشايستى كه در آغاز داشت با مردم نيكويى كرد و ستايش آنان را برانگيخت ، اما حكومت وى دوامى نياورد و او پس از چند ماه ديده بر جهان فرو بست . « 2 »
تغيير خلافت در عراق و نشستن واثق بر جاى معتصم ( ربيع الاول 227 ق / ژانويهء 842 م ) تأثيرى در اوضاع مشرق نگذاشت . طاهريان همچنان در قدرت
هامش
( 1 ) - همانجا ، ص ص 8 - 186 .
( 2 ) - همانجا ، ص ص 9 - 188 .