در گرفتن خراج بجاى خويش گماشت و خود راهى تختگاه خلافت گرديد . « 1 »
زهير هرگز از عراق به سيستان بازنگشت ، اما در عوض منصور پسر خود يزيد را به ولايتدارى سيستان فرستاد . يزيد در شوال 146 ق / دسامبر 763 م به زرنگ رسيد . دربارهء ولايتدارى او در چهار سال آينده چيزى در منابع نيامده مگر اينكه او را بخاطر داد گرايش بسيار حرمت مىنهادند . تا اينكه در 150 ق / 767 م ناگزير گرديد به رودررويى با شورشى بپردازد كه در بست درگرفته بود . از رهبران اين شورش يكى محمد بن شداد بود كه در تاريخ سيستان از وى به نام يكى از لغيريان ياد شده است ( ملك الشعراى بهار حدس زده كه صورت درست اين كلمه ابو العنبريان است ، اما چيزى دربارهء اين گروه دانسته نيست ) « 2 » و دو مرد زردشتى به نامهاى آذرويهء المجوسى و مرزبان المجوسى . به زودى نيروهايشان چندان بالا گرفت كه به خود سيستان حمله بردند . يزيد بن منصور در نبرد شكسته شد و از سيستان به نيشابور رفت و عبيد اللّه بن العلاء را به جانشينى خود فرستاد ( 151 ق / 768 م ) . « 3 » بهار اين پرسش جالب را پيش كشيد كه آيا شورش محمد بن شداد و دو همپيمان زردشتى او با شورش سال 150 ق / 767 م به پيشوايى استاذسيس كه منابع عربى به او داغ پيامبر دروغين مىزنند پيوستگيهايى داشته يا نه .
استاذسيس در بادغيس ظهور كرد . وى هواداران اصلاحگر زردشتى ، به آفريد را به خيزش فراخواند . به آفريد خود اندكى پيش از آن به دست ابو مسلم كشته شده بود و گويا جنبش او آشوبهاى پردامنهاى در نواحى هرات و مشرق خراسان ، قهستان و سيستان پديد آورده بود و اين شورشهاى گسترده حكايت از آن دارند كه برانگيختن
هامش
( 1 ) - تاريخ سيستان ، ص ص 2 - 141 .
( 2 ) - همانجا ، ص 142 ، زيرنويس 3 . خاندانى به نام عنبريان در شهر بيهق يا سبزوار زندگى مىكردند كه گفته مىشود از ديرباز در اين شهر بسر مىبردند ( ابن فندق ، تاريخ بيهق ، ويرايش احمد بهمنيار ، تهران ، 1317 ش / 1938 م ، ص ص 22 - 119 ) .
( 3 ) - تاريخ سيستان ، ص ص 3 - 142 .