آنها هيچگونه اجتهادى را مجاز نمىدانستند و به تحول زمان و شرائط اوضاع و واقعيتگرائى و مصلحتانديشى اجتماعى نمىانديشيدند و اينها رئاليستهاى مترقىاى بودند كه در برابر آن دگماتيستهاى متعصب متعبد مذهبى ، بينشى باز ، فكرى متحول ، نگرشى رئاليستى و آگاه از ضرورتهاى زمان و تغيير و تحول شرائط و ابتكار و اجتهاد در رهبرى و در مسائل علمى بودند ، يعنى مذهب را در چهره اعتقادى و مبانى فكرى و معنوىاش ثابت و در چهرهء احكام عملى و نظامهاى اقتصادى ، سياسى و اجتماعىاش ، برحسب ضرورتهاى زمانى و واقعيتهاى اجتماعى و نيازهاى متحول انسانى ، پذيراى اجتهاد و انطباق ، تلقى مىكردند ، و در اين اجتهاد و انطباق و ابتكار ، البته به تعبير نويسنده :
" با اين اعتقاد كه در اجتهاد خود پيرامون مصلحت ما دام كه خطا و اشتباه نكنند ، چنين كارى جايز است " « 1 »
هامش
( 1 ) - من معنى دقيق اين " شرط " را نفهميدم ، مگر مىشود نظرى خلاف نص داده شود و صدق هم باشد ؟ ملاك خطا و اشتباه چيست ؟ مسلما " مقصود اينست كه اجتهادشان خلاف مصالح مسلمين نباشد از اين نظر خطا و اشتباه باشد