از خود - سخن به ميان آورد و ضمن خطابهء خود فرمود :
الست أولى بالمؤمنين من انفسهم
آيا من از مؤمنين نسبت به خودشان سزاوارتر و برخوردارتر از ولايت نيستم ؟
مردم گفتند : خدايا [ گواه باش كه ما مىگوييم ] آرى . آنگاه فرمود :
من كنت مولاه فهذا على مولاه
آنكه من داراى ولايت نسبت به او هستم ، اين على نيز به سان من داراى ولايت نسبت به او است .
بدينطريق براى على همان مقام و منزلتِ اولويت فراهم آمد كه براى رسول خدا به هم رسيد ؛ و آن عبارت از مقام خلافت الهى بود . و مردم در همان روز با همين على بيعت كردند تا آنجا كه ابوبكر و عمر به على عرض كردند :
هنيئاً لك يا ابن ابى طالب اصبحت مولانا و مولى كل مؤمن و مؤمنهء » « 1 »
هامش
( 1 ) نويسندگانِ كتب فضائل و حديث و تاريخ ، تهنيت عمر به اميرالمؤمنين على را ياد كرده و تهنيت ابىبكر را برآن افزودهاند ، بنگريد به : التفسير الكبير : فخرالدين رازى ضمن تفسير آيهء يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ . . . ومُسْند احمد بن حنبل كه آنرا از بُراء بن عازب روايت مىكند ، و تفسير الكشف و البيان عن تفسير القرآن : ثعلبى ، والصواعق : ابن حجر در اوائل آن ضمن شبههء يازدهم . ابن حجر مىگويد : ابوبكر و عمربه على عرض كردند : « امسيت مولى كل مؤمن ومؤمنهء »