كه چرا به كارهاى خير بيشترى دست نزده است .
و نيز فرمود . انسان شريف آن كس است كه خود را به دادگرى وا دارد و حق را بستايد و به آن عمل كند و نيكى را وا نگذارد تا به پايانش برساند و هر جا خيرى بيند آهنگ آن كند .
اگر خواهى كينه را از دل مردم بركنى نخست از دل خويش دور كن .
كسى كه زشتكارى را نيكو شمارد خود نيز زشتكار است اگر خواهى كسى را بشناسى با او مشورت كن تا به دادگرى و ستم و نيكى و بدى او آگاه شوى .
آن كس را كه در تاريكى ها فرو رفته است از درخشش روشنى سودى نباشد .
پوزش آن كس را كه از تو پوزش بخواهد بپذير و تا توانى بدى را بتأخير انداز بايد حقوق همهء مردم در برابر تو يكسان باشد كسى كه به حق تجاوز كند مشى و منش او تباه گردد هر كس با حق بستيزد به خاك افتد جز با حق همدم مباش و جز از باطل دورى مگزين آگاه باش كه آسمانها و زمين به حق پايدار است از آن گاه كه حق را شناختم در بارهء آن ترديد نكردم از حق و پيروان آن هر كجا كه باشند پيروى كن چون مردم بر گردم فراهم آيند . عزتى بر من نيفزايند و اگر پراكنده شوند بهراس نيفتم و مرگ در راه حق را ناخوش نمى دارم
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 431
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٣١