است و چون خداى را دوگانه پندارد تجزيهاش كرده و بدرستيش نشناخته و به او اشاره كرده و برايش مرزى و جائى تعيين كرده و بشمارش او پرداخته است .
اگر كسى بگويد خدا در چيست برايش جائى شناخته و اگر كسى بگويد خدا بر چيست جاهائى را از او تهى دانسته است ذاتى كه بوده و پديد نيامده و از نيستى به هستى نگرائيده است با همه چيز هست نه آنكه همتايش باشد و از همه چيز جداست نه آنكه از آن كناره گيرد ، فاعلى است كه دگرگونى در آن پديد نمى آيد و به ابزار كار نيازمند نيست و بينائى است كه پيش از هر پديدهاى كه به چشم آيد موجود بوده است ، يگانهاى كه به هيچ چيز انس نبسته و از تنهائى بهراس نيفتاده است ، آفرينش را خود پديد آورد و هستى را بياغازيد ، بى آنكه انديشهاى به كار برد و از تجربتى بهره گيرد و در خود جنبشى پديد آورد و در آفرينش بسراسيمگى افتد همه چيز را بگاه معين بيافريد و تضادها را هماهنگ ساخت و غرايز را پديد آورد و به آنها پيوستگى و شكل بخشيد به همه چيز پيش از آفرينش آگهى داشت و بمرزها و پايان آنها آگاه و به پيوندها و كرانههاشان آشنا بود آن گاه پروردگار پاك ، جو بيكران را در هم شكافت و كرانههاى هوا را باز گشود و فضائى خالى پديد آورد و آبهائى مواج و بر هم انباشته بجريان انداخت و بر دوش تند بادهاى توفنده سوار كرد و فرمان داد تا از هر سوى ابرها را باز گرداند و فراهم آورد و به استوارى نگه دارد و باد را هم مرز آب
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 413
مساهمون: جورج جرداق
ص٤١٣