تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
به او ستمى رسيد شكيبا مى ماند تا خداى كيفر بخش ، انتقامش را بگيرد نفسش از او در رنج است و مردم از او در آسايشند ، اگر از دنياپرستان دورى مىكند به جهت پارسائى و پاكدامنى است و اگر بمردم نزديك مىشود از راه دوستى و مهربانى است ، به جهت خودپسندى و تكبر از مردم دور نمى شود و براى فريب و ريا به آنها نزديك نمى گردد . چون همام اين سخنان را شنيد فريادى كشيد و به زمين افتاد و جان داد ، امير المؤمنين فرمود به خدا قسم ، من مى ترسيدم كه چنين حادثه‌اى برايش پيش آيد و فرمود پندهاى بليغ ، اين گونه با اهلش رفتار مىكند ، يكى از حاضران گفت ، اى امير مؤمنان ترا از مرگ او باكى نيست . امام فرمود ، واى بر تو ، هر مرگى را وقتى است كه پس و پيش نمى افتد و انگيزه‌اى است كه از آن نمى گذرد ، آرام باش و ديگر چنين مگوى ، كه اكنون شيطان به زبان تو سخن گفت .

منافقان

خطبه‌اى از امام در شناخت منافقان خدائى را مى ستائيم كه ما را به اطاعت و بركنارى از گناه توفيق دهد بريسمان قرآن چنگ زنيم و گواهى مى دهيم كه محمد ( ص ) بنده و فرستاده اوست پيامبرى كه در راه خشنودى خداى در امواج فتنه فرو افتاد و شرنگ