تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
سپاس بسر مى آورد و شب را با ياد خدا سپرى مىكند ، شبها را با ترس از كيفر خدا مى گذراند و سحرگاه بشادمانى بخشش خدا برمى خيزد ، از خطر بيخبرى خويش مى ترسد و پروا مى گيرد و از بخشش و مهربانى خدا شادمان است به آن دل خوش مى دارد اگر نفسش بر او سخت گيرد كه بناروائى دست زند هرگز به خواست او پاسخ نمى دهد ، آنچه پايدار است روشنى چشم اوست و از آنچه ناپايدار است پارسائى مى ورزد ، شكيبائى را با دانش و گفتار را با كردار درهم مى آميزد ، او را مى بينى ، كه آرزوهايش كوتاه ، لغزشهايش اندك ، دلش خاشع ، جانش قانع ، خوراكش كم ، كارش آسان ، دينش محفوظ شهوتش مرده و خشمش فرو خورده است ، همه از او آرزوى خير دارند و از شرش در امانند ، در ميان بيخبران به ياد خداست . و در ميان ذاكران ، از بى خبران نيست ، از آن كس كه به او ستم كرده مى گذرد و به آن كس كه محرومش ساخته مى بخشايد ، زشتى از او بدور است گفتارش نرم است ، زشتيهايش ناپيدا و نيكيهايش آشكار است ، خيرش روى مى آورد و شرش پشت مىكند ، در سختيها و ناگواريها با وقار و در ناخوشيها شكيبا و در آسايشها سپاسگزار است ، بر دشمن ستم روا نمى دارد و در دوستى بگناه نمى افتد ، حق را پيش از آنكه به آن گواهى دهد مى شناسد ، چيزى را كه به او سپارند تباه نمى كند و آنچه را بيادش دهند از ياد نمى برد ، مردم را بنامهاى بد نمى خواند و به همسايه آزار نمى رساند و بلاديده را شماتت نمى كند ، بباطل در نمى آيد و از حق بيرون نمى شود اگر خاموش ماند به اندوه نمى افتد و اگر بخندد صدا برنمى آورد و اگر