تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
دوزخ در بيخ گوششان نفير برمى آورد آنها پيكرشان را براى ركوع در برابر خدا دو تا مى كنند و به حال سجده ، پيشانيها و زانوها و پاهايشان را بر زمين مى گسترانند و از خدا مى خواهند كه از زنجير عذاب رهايشان سازد ، روزها را ، شكيبايان و آگاهان و نيكمردان و پرهيزگارانند كه ترس از كيفر خدا پيكرشان را همچون پيكانى تراش خورده لاغر كرده است ، چون كسى آنها را ببيند گمان برد كه بيمارند ولى بيمار نيستند و گمان برد كه آنها عقلشان با ديوانگى در آميخته است ولى آنها دل بخطرى بزرگ داده‌اند ، از كردار نيكوى اندك خويش ناخشنودند و كارهاى فراوانشان را هم بزرگ و بسيار نمى شمارند ، جانهايشان را بزيانكارى متهم مى دانند و از كردارشان هراسناكند ، اگر كسى آنها را بپاكدامنى بستايد از اين ستايش بهراس مى افتند و مى گويند ما خود به كار خويشتن از ديگران آگاه‌تريم و خدا هم از ما به كار ما داناتر است . بار خدايا ما را به آنچه مى گويند مگير و از آنچه مى پندارند برتر ساز و از گناهان ما كه آنها نمى دانند در گذر . از نشانه‌هاى يكى از پرهيزگاران آنكه ، او را در ايمانش نيرومند مى بينى و در نرمخوئى دورانديش است و ايمانش با يقين همراه ، در جستجوى دانش حريص است دانش را با شكيبائى مى آميزد و در بى نيازى ميانه رو و در عبادت فروتن و در بى چيزى ، آراسته و در سختى پايدار و در جستجوى حلال ، پرتلاش و در هدايت پر نشاط است و از آزمندى بدور . با اين كه كار شايسته انجام مىدهد ، هراسناك است ، روز را با