تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
طبيعى است كه چون امام در برابر چنين فاجعه‌اى بخشم آيد كلام او هم از شدت خشم بشراره مى افتد و بار سنگين اندوه و غضب او را الفاظى سخت بدوش مى كشد اينجاست كه سخنانش داغ و آتشين و موزون و بريده و سرزنش بار است و فرياد مى زند كه : « رويتان زشت باد كه آماج پيكان دشمنان شديد كه بر شما حمله مى برند و شما حمله نمى بريد و با شما مى جنگند و شما به نبرد برنمى خيزيد و خداوند را نافرمانى مى كنيد و به اين گناه بزرگ خشنوديد » اينجاست كه انقلابى در جانش پديد مى آيد و گفتارى قاطع و مقطع از زبانش برميخيزد و به سختى كلماتش بهم مى خورد چنين كلماتى پياپى از بيانش بيرون مى جهد و مى گويد : « ما ضعفت و لا جبنت و لا خنت و لا وهنت » يعنى من هرگز ناتوان نشدم و نترسيدم و خيانت نكردم و سستى نورزيدم . اين خشم پر شرار همراه با اندوه دردناكى است كه از رفتار ياران سست عنصرش پديد آمده است و امام مى خواهد آنها را بسوى خير و پيروزى بكشاند ولى آنان درك و دريافتى ندارند و همچنان بى خبرند و اراده‌اى سست و تباه دارند و امام با گفتارى سخت و تند و تكان دهنده و خشم آميز به آنها چنين مى گويد : « شما را چه شده كه مى بينم بيدارانى خواب و حاضرانى غايب و شنوندگانى كر و گويندگانى گنگ شده‌ايد »