يكى از دانشمندان مرا گفت : اگر مردى از فرغانهء دور و ديگرى از سوس « 1 » اقصى به در آيد ، به قصد آنكه شبديز را بيند ، ننكوهندش ، كه آن شگفتانگيزترين تصوير دنياست . زيرا كه در آن نقش ، جايى كه بايست سرخ باشد سرخ است ، جايى كه بايست خاكسترى باشد خاكسترى است ، جايى كه بايست سياه باشد سياه است ، و جايى كه بايست سپيد باشد سپيد است با آنكه خود كوه به رنگ خاكسترى است . «
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
» « 2 » .
هنگامى كه با ابو على محمد بن هارون بن زياد ، كه خود فيلسوفى دانشمند بود ، در بارهء شبديز سخن بگفتيم ، چون به اين جاى برسيديم ، گفت :
ناشدنى است كه يك سنگ ، همهء اين رنگها را داشته باشد . بلكه آن صورتگر هنگامى كه خود صورت را به پايان رسانده است ، آن را با روغن چينى رنگ آميخته است .
ابو محمد عبدى « 3 » اين اشعار را از خود در صفت شبديز خواند :
هر بيننده پندپذير كه چشمش به نقش شبديز افتد ، و در دنيا و آثار آن ، در باب پادشاه جهان ، پرويز ، به انديشه فرو رود ، يقين دارد كه روزگار پيوسته هر چيز محكم و استوارى را نيز به سرنوشت چيزهاى سست و بىثبات رساند « 4 » .
آيا روزگار پس از خسرو ، به جاى آن سلطنت ، تنها نقشى مرموز از او به جاى گذارد ؟
تو بر آن همسايگان همى رشك برى كه خود داراى زندگانيى تيرهاند
هامش
( 1 ) - مقدسى در فصل : « ذكر الاسامى و اختلافها » گويد : سوس ، خورهيى است در اقصاى مغرب و . . . رك : احسن التقاسيم ص 24 .
( 2 ) - قسمتى از آيهء 14 سورهء 23 « المؤمنون » .
( 3 ) - عبارت متن ( ص 215 ) : و انشد ابو محمد العبدى . عبارت نسخهء عكسى ( ورق 99 آ ) : و انشدنى ابو محمد العبدى الهمدانى .
( 4 ) - هر شكاف خرابهيى دهنى است كه به معمورهء جهان خندد .