و با سختى ، ترش و شيرين جهان را بگذرانند .
خويشتن از دنيا فارغ بدار كه انسان خردمند با تميز را ، در اين سراى بهرهيى نيست .
نعمتى است و تنگدستيى كه يكى پس از ديگرى در رسد ، و بدينسان توانا نيز چون ناتوان است .
و اين اشعار احمد بن محمد راست :
طاق بستان را در جهان همانندى نيست ، در آن نقشهايى است :
خسرو پرويز است و گرداگردش مرزبانان ، حالى كه شيرين به آنان باده همى دهد و پيرى سالخورده زير لب زمزمه همى كند .
و بهرام گور است ، حالى كه ملوك حمير در برابرش ايستادهاند ، و شروين در آن ميان ، دستار بر سر ، نشسته است .
و خرين در حال تاخت ، با تيرى بچه حيوانى زيبا و زبان بسته را نشانه گرفته است .
و موبدشان ، كه با رنگى كبود در طاق ، نقش شده است ، و هيربدشان كه از روى نادانى و ستم فرمان دهد .
و دهگانى انبوه موى كه آب در تصرف اوست ، در ميان نهر ايستاده است و عادلانه به تقسيم آن پرداخته است .
و گله گاوهاى وحشى « 1 » ، حالى كه سگها كمينشان كردهاند 220 . و اسبى نژاده كه مرزبان بزرگ بر آن نشسته است .
در آن طاق ، همهء جانوران و سيمرغ و ديگر پرندگان و آنچه خدا بهتر داند كه چيست ، نگاره شده است .
و شيران و گلههاى گاو و گوسپندان و بزها و ماهيهاى دريايى كه خود را در
هامش
( 1 ) - عبارت متن ( ص 216 ) : « و اسراب عين . . . » با كسر « ع » ، ممكن است نيز عين در اينجا جمع اعين باشد ( چون بيض و ابيض ) و به معناى سيه چشمان و كنايه از آهوان .