- عليه السّلام - است ؛ و متن آن از اين قرار :
[ 203 ] عكرمه روايت كرده است : ابن عبّاس با مردم سخن مىگفت كه نافع بن أزرق برخاسته ، روى سوى او كرد و گفت : ابن عبّاس ! دربارهء مورچه و شپش براى مردم فتوا مىدهى ! خدايت را كه مىپرستى برايم وصف كن ! ابن عبّاس آن سخن را گران ديده ، سر به زير انداخت و خاموش ماند ؛ حسين بن على در گوشهاى نشسته بود ؛ گفت : از من بپرس ، ابن أزرق ! [ ابن أزرق ] گفت : از تو نپرسيدم ! ابن عبّاس گفت : ابن أزرق ! او از أهل بيت نبوّت است و ايشان وارثان علماند .
نافع رو به سوى حسين كرد . حسين به او گفت : اى نافع ! هر كه بنياد دينش را بر قياس نهد ، تا زمان برجاست در التباس بود ، پرسندهاى است كه از راه راست بدر آمده و در كژ روشى پيش رفته ، راه را گم كرده و سخنان نازيبنده در ميان آورده .
اى ابن أزرق ! خدايم را بدان گونه وصف مىكنم كه خود را بدان وصف كرده و او را چنان مىشناسانم كه خود را چنان شناسانيده است ؛ با حواسّش نتوان دريافت و با مردمانش نتوان سنجيد ؛ نزديك است و پيوسته نيست ؛ دورست نه چنان كه كاهيد « 1 » . يگانه است و جزء ندارد « 2 » . به آيات معروف است و به علامات موصوف . جز او كه
هامش
نگر : شذرات الذّهب ابن عماد ، ط . دار الكتب العلميّة ، ا / 130 ؛ الأعلام زركلى ، 4 / 244 ؛ و : المعارف ابن قتيبه ، تحقيق ثروت عكاشة ، صص 455 - 457 و ص 438 .
( 1 ) . « نه چنان كه كاهيد » را در ترجمهء « غير منتقص » آوردم . در توحيد صدوق ( ره ) در نظير اين عبارت « غير متقصّ » ضبط گرديده و در ترجمهء قديم آن كتاب موسوم به اسرار توحيد ( ص 67 ) ، « دورى ندارد » ، در ترجمهء « غير متقصّ » آمده .
( 2 ) . « جزء ندارد » محصّل معناى « لا يبعّض » است كه در ترجمهء قديم توحيد صدوق ( ره ) ( همان ،