هم كوفته است . اين مصيبتها و گرفتاريها بس سترگاند .
شهادتگاههاى خاندان پيامبر برگزيده و استخوانهاى اين شهيدان بر كرانهء فرات چشمانم را اشكبار ساخته است ؛ استخوانهائى پاك در أكناف فرات كه بر گردن ما حقّ و حرمت دارند .
اى بسا آزاد زنان فاطمى نسب كه به إسارت كشيده شدهاند و اى بسا مردان بزرگوار كه شمشير بر سر ايشان قرار گرفته است ! همگى از خاندان رسول خدا - كه فرشتگان سپيدروى گرامى بر ايشان درود فرستند .
اى فاطمه ! فرزندان بلند پايهات مرا به اندوه افكندهاند و سپيدموى شدم ؛ و من مردى راستگويم .
چنان شدهام كه از خوشى زندگى لذّتى نمىبرم ؛ تو گوئى خوشيها بر من حراماند . آب خنك خوشگوار را هم براحتى فرو نمىبرم ؛ خوراك صبحگاهى نيز در كامم گوارا نيست .
مرا مىگويند : بىملامت بشكيب و آرام باش ؛ حال آن كه مرا آهنگ شكيبائى بىملالت نيست . در جائى كه سوز و گداز و درد و عشق آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله را در دل دارم ، چگونه پس از ايشان شكيبا باشم ؟ ! ) .
الإمام الحسين ( ع ) سماته وسيرته ( سيره و سيماى امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 220
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٢٢٠