تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الحسين ( ع ) سماته وسيرته ( سيره و سيماى امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
هنگامى كه كشته شد ، جامه‌ها از تنش بدر آوردند - صلوات و رضوان خداوند بر او باد ! « 1 » واى بر اين أمّت ! چه اندازه فرومايه و پست و پليد و حقيرند ، و باز ادّعاى انتساب به برترين دينى مىكنند كه بشريّت آن را از رهگذر تعاليم إنسانى كرامندش شناخته است ! ! چهار هزار تن در آغاز كارزار ، بنا بر بعضى أقوال ، به دوازده هزار تن ، بنا بر قول ميانه ، به سى هزار ، و بنا بر أقوال ديگر ، به بيش از اين شمار ، رسيدند ؛ سپاه دولت إسلامى كه در ميانشان كسى نيست كه از ابتدائىترين واجبات أخلاقى إسلام آگاه باشد ! ! براستى شرم‌آورست كه أحدى از ايشان ادّعاى مسلمانى كند ! البتّه ايشان ، از بن ، از اين دعوى غافل بودند . هنگامى كه خواهر حسين با چنين سؤالى با ايشان مواجه شد كه « آيا در ميان شما مسلمانى نيست ؟ ! » ، هيچ‌يك به او پاسخ ندادند ! كسى كه مرتكب چنين گناهى مىشود كه حتّى حقيرترين و بىچيزترين مردمان از آن سرباز مىزنند ، يعنى بدر آوردن و بردن جامه‌هاى دريده و خون‌آلود فرزند دخت رسول خدا ، چگونه مىتواند ادّعاى مسلمانى كند ؟ ! و چرا ؟ ! اين رفتارها ، ذهن را برمىآشوبد ، عاطفه را جريحه‌دار مىكند ، و اشك را روان مىسازد ؛ ولى اينان در حالى كه خود را مسلمان و عرب مىپنداشتند ، مرتكب اين أعمال شدند . حسين - عليه السّلام - با موضعگيريها و جانفشانى خويش ، پندارهاشان را تكذيب كرد و در سخنرانيهايش آشكارا گفت كه ايشان با آنچه خود را بدان بازمىبندند نسبتى ندارد ؛ بر ايشان فرياد زد : واى بر شما ! اى پيروان خاندان أبى سفيان ! اگر دين نداريد و از معاد بيم نمىكنيد ، پس در دنياتان آزاده باشيد ! ؛ اگر - آنگونه كه مىپنداريد -
هامش
( 1 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 147 ) .