همچنين ملك قطر ( باران ) « 1 » به زيارت رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آمده بود ؛ پس حسين جست و خيزكنان به سوى آن حضرت در آمد ؛ ملك گفت :
[ 217 ] بدان أمّت تو او را خواهند كشت ! اين أخبار غيبى را ، أمير المؤمنين على - عليه السّلام - و أمّ المؤمنين أمّ سلمه و أمّ المؤمنين زينب و أمّ الفضل ، دايهء حسين ، و عايشه ، دختر أبو بكر ، و از صحابه : أنس بن مالك و أبو أمامه ، از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - ، روايت كردهاند . در حديث أبو أمامه آمده است :
[ 219 ] رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به زنانش فرمود : اين كودك را نگريانيد - يعنى حسين را .
روز أمّ سلمه بود ؛ جبرئيل فرود آمد ؛ رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - در آمد و أمّ سلمه را گفت : كسى را مگذار بر من وارد شود .
حسين آمد . . . خواست داخل شود . أمّ سلمه او را در آغوش گرفت ، كودكانه با او به سخن گفتن پرداخت و كوشيد ساكتش كند ، ولى وقتى گريهاش شديد شد رهايش كرد و او وارد شد و در آغوش رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - نشست .
جبرئيل به پيامبر گفت : أمّت تو اين فرزندت را خواهند كشت ! . . .
رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بدحال و اندوهگين بيرون آمد و حسين را در آغوش داشت . . . به سراغ أصحابش كه نشسته بودند رفت و به ايشان فرمود : « أمّت من اين را مىكشند » ؛ و أبو بكر و عمر در آن جمع بودند . « 2 »
كسانى كه اين أخبار بديشان رسيده بود و نهانباورانه بدين أخبار إيمان آورده بودند ، وقتى مىديدند كه حسين - عليه السّلام - براستى كشته شد ، ژرفا و استوارى
هامش
( 1 ) . در بعض منابع به جاى « ملك قطر » ، از « ملك مطر » سخن رفته است ( نگر : حلية الأبرار ، السّيّد هاشم البحرانى ، تحقيق : البروجردى ، ط . مؤسّسة المعارف الإسلاميّة ، ص 124 ، هامش ) . به هر روى ، مراد فرشتهء باران است .
( 2 ) . مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ( 7 / 134 ) .