تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الشموس المضيئة في الغيبة والظهور والرجعة (ظهور نور) (فارسى) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
و وليت را نخواهم شناخت ، خدايا حجتت را به من بشناسان ، اگر حجتت را به من نشناسانى ، در دينم به گمراهى خواهم افتاد . » « 1 »

گفتار ما

اين روايات در صدد بيان اين مطلب است كه ابتلاء و آزمايش و سرافراز درآمدن از آنها ميدان رشد انسانى ، بازگشت به سوى پروردگار و مبناى رسيدن به درجات و كمالات است . مطلب ديگرى كه از اين روايات فهميده مىشود راه رهايى از تنگناها و مصيبتها در دورهء غيبت و چگونگى حركت در مسير خالى از آفات و شبهات مربوط به طولانى شدن غيبت و فتنه‌هاى آن است . البته ، هرچيز فهم دين آشنايى مىداند كه توصيه امام به درخواست و دعا در روايت دوازدهم ، فقط مقصود اداى كلمات و لقلقهء زبان نيست ، هرچند كه خواندن دعا هم ثواب مخصوصى دارد ، بلكه منظور توجه قلبى دائمى به معنى و مفهوم اين دعا و توجه به اين است كه در دورهء غيبت ، امر دين و ديندارى و اعتقاد صحيح به غيبت و امامت كار دشوارى است كه فقط از آدم اهل يقين و با استقامت ساخته است . تنها ، كسىكه از درياى معرفت پروردگار چشيده باشد و به قلزم شناخت پيامبر و ائمه و امام غايب عليهم السّلام دستى رسانده و از كجراهه‌هاى گمراهى و سرگردانى پرهيز كرده باشد ، سختيهاى دورهء غيبت را به آسانى تحمل خواهد كرد و ناباوريها ، برايش به يقين مبدّل خواهد شد . « 2 » بعضى از احاديث فصل سوم از باب دوم نيز بيانگر
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 146 ، روايت 70 . ( 2 ) . در ذيل حديث دهم آمده است كه : « إنتظار الفرج من أعظم الفرج » ، انتظار فرج ، بزرگترين فرج است ؛ يا ، بخش زيادى از فرج است . شايد از اين بيان امام عليه السّلام بتوان نتيجه گرفت كه وظيفهء عمدهء شيعه ، انتظار فرج است ، نه روزشمارى به اصطلاح معمول ، نه تعيين وقت كردن ، نه اشكال و ايراد وارد كردن به علائمى از ظهور كه محقق شده يا نشده و نه فقط ادعاى دوستى حضرت مهدى عليه السّلام . و نيز همان‌طور كه از روايت دوم ، پنجم و نهم و روايات ديگر فهميده مىشود ، انتظار ، يك زندگى همراه با تقوا ، ورع ، محاسن اخلاق ، اعتقاد به غيبت ، توجه جدى و دائمى به حضرت مهدى و غيبت آن جناب و تولّى و -