تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الشموس المضيئة في الغيبة والظهور والرجعة (ظهور نور) (فارسى) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
9 . امام باقر عليه السّلام مىفرمايد : وقتى قائم ما خاندان ظهور كند مىگويد :
فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً
« 1 » از ميان شما رفتم چون از شما بر جان خود بيمناك بودم و اينك چون پروردگارم اذن داد و امر فرجم را به سامان رسانيد به ميانتان آمدم . » « 2 » 10 . ابى وايل مىگويد : امير المؤمنين عليه السّلام به فرزندش حسين عليه السّلام نگاهى انداخت و فرمود : « اين پسرم سيد و سالار است ، همان‌طور كه خداوند سيد و آقايش ناميده است ، و از نسل او فرزندى همنام پيامبرتان كه در سيما و اندام و نيز اخلاق و رفتار ، شبيه اوست متولد خواهد شد و در دوران بيخبرى و گمراهى مردم و نابودى حق و غلبهء ستم خروج خواهد نمود ، به خدا قسم خروج او حتمى است و گرنه گردن زده خواهد شد . » « 3 » 11 . امام صادق عليه السّلام مىفرمايد : « و چنين است كه ايام غيبت امام قائم عليه السّلام طولانى مىشود تا اينكه با بازگشت و ارتداد شيعيان بدسرشتى كه احساس به حكومت و قدرت رسيدن در زمان امام قائم عليه السّلام ، به نحو منافقانه‌اى آنها را شيعه نگهداشته است ، حقيقت ناب پديدار گردد و ايمان از غش پالوده شود . » « 4 » 12 . در بخشى از حديث ابو سعيد عقيصا به نقل از امام مجتبى عليه السّلام ، كه در فصل دوم از باب اول هم ذكر شد ، آمده است : « . . . هيچيك از ما خاندان از تن دادن به نوعى بيعت با جبّار زمانش خلاصى ندارد جز قائم كه عيسى روح اللّه نمازش را به او اقتدا مىكند ، خداوند عزّ و جلّ ، ولادت او و نيز خودش را از ديدهء مردم پنهان مىكند تا در زمان ظهور ، در گرو بيعت با كسى نباشد . . . » « 5 » 13 . عبد اللّه بن فضل هاشمى مىگويد : از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : « صاحب الامر غيبتى دارد كه ناگزير اتفاق مىافتد و ناراستان و طرفداران باطل به شك مىافتند . » عرض كردم : « فدايت شوم ! چرا چنين مىشود ؟ » فرمود : « به‌خاطر چيزىكه
هامش
( 1 ) . شعرا : 21 - پس از ميان شما گريختم ، چون بر جان خود بيمناك بودم ، سپس پروردگارم حكم [ حكومت و فرمانروايى ] را به من ارزانى داشت . ( 2 ) . اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 583 ، روايت 777 . ( 3 ) . اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 505 ، روايت 308 . ( 4 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 222 ، روايت 9 . ( 5 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 132 ، روايت 1 .