ما اجازه نداريم آن را براى شما بازگو كنيم . » عرض كردم : « حكمت و فايدهء اين غيبت چيست ؟ » فرمود : « حكمت غيبت او همان حكمت غيبت آن عده از حجتهاى خداست كه قبلا از آنها ياد شده است ، حكمت اين غيبت نيز تا بعد از ظهور آن حضرت ، بر مردم معلوم نخواهد شد همانطور كه حكمت كارهايى كه خضر انجام داد تا قبل از جدا شدنش از حضرت موسى ، معلوم نشد . اى پسر فضل ! اين امرى الهى است و سرّ آن و جهات پنهانى آن نيز الهى و به خدا مربوط است و هنگامىكه ما مىدانيم كه خداوند عزّ و جلّ حكيم است ، قبول و اعتراف مىكنيم كه تمام كارهايش عين حكمت و درستى است - هرچند كه علت و چرايى آن كارها براى ما روشن نشده باشد . » « 1 »
گفتار ما
از مجموع اين روايات ، فقط بعضى از علل غيبت حضرت مهدى - عجل اللّه تعالى فرجه - را مىتوان فهميد و البته دسترسى به تمام علل ممكن نيست ، زيرا چنان كه در روايت سيزدهم ملاحظه مىشود حكمت غيبت تا زمان ظهور حضرت بر مردم روشن نخواهد شد . بنابراين شايد بتوان گفت كه تمام آنچه در روايات آمده است جزئى از علت غيبت آن حضرت است نه تمام علت .
در اين مبحث آنچه اصل و اساس به شمار مىرود ، فهميدن معنى بعضى از اين علتها و دقت در آنهاست ، كه ذيلا به بعضى از آنها توجه داده مىشود :
الف . ترسيدن آن حضرت ، كه در روايت اول آمده است ، و احتمالا منظور ، آن است كه اگر آن حضرت غايب نشود ، دشمنان ، او را مىكشند و در نتيجه ، زمين از حجت خالى شده و اهلش را در خاك هلاكت فرو خواهد برد .
ب . دربر گرفتن ويژگيهاى غيبت تمام پيامبران ، كه در روايت چهارم آمده است ، و شايد مقصود اين باشد كه خداوند مىخواهد طول غيبت آن حضرت با طول مجموع غيبت پيامبران عليهم السّلام برابر باشد . امّا اينكه چرا بايد اينطور باشد بر ما روشن نيست غير از اينكه بگوييم خداوند با غيبت پيامبران ، امت آنها را آزمايش كرده است و شايد اين
هامش
( 1 ) . اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 488 ، روايت 217 .