تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الشموس المضيئة في الغيبة والظهور والرجعة (ظهور نور) (فارسى) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
2 .
قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ
« 1 » 3 .
وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ
« 2 » 4 .
بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ
« 3 »

روايات

1 . حمران بن اعين از امام باقر عليه السّلام در مورد آيهء
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً
توضيح خواست ، امام عليه السّلام ادامهء آيه را كه مىفرمايد :
إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ
تلاوت كرده و فرمود : به خدا قسم محمد از كسانى بود كه پروردگار بر علم و اطلاع او به غيب ، رضا داده بود ، امّا اينكه فرموده است :
عالِمُ الْغَيْبِ
به اين معنى است كه خداوند قبل از اينكه چيزى را خلق كند و علم و تدبير آن را به ملائكه بسپارد خود به آنچه از قضا و قدر الهى كه از آفريده‌ها پنهان است عالم است ، حمران ! اين همان علمى است كه فقط در نزد خداوند است ، و مشيت خدا نيز در دائرهء همين علم الهى قرار دارد كه هروقت بخواهد آن را به انجام مىرساند و هرگاه مصلحتى باشد ، بدا حاصل مىشود و مشيتش را جارى نمىنمايد . امّا علمى كه از قلم تقدير الهى بگذرد ، ديگر گذشته و اجرا شده است و برگشتنى نيست و آن همان علمى است كه از ناحيه پروردگار به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و سپس به ما مىرسد . « 4 » 2 . امام باقر عليه السّلام در مورد آيه :
هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ
فرمود : « آنها كه مىدانند ، ما هستيم ، و بىنصيبان از دانش ، دشمنان ما هستند و انديشمندان متذكر شونده ، شيعيان ما هستند . » « 5 » 3 . امام صادق عليه السّلام : راسخون و آرام‌گرفتگان در ژرفاى دانش الهى ما هستيم و
هامش
( 1 ) . زمر : 9 - بگو آيا آنان كه مىدانند با انسانهاى بىنصيب از دانش برابرند ؟ منحصرا انديشمندان متذكر مىشوند - و به حقيقت ميل مىكنند . - ( 2 ) . آل عمران : 7 - از حقيقت و باطن ناپيداى آن جز خداوند و آنان كه جانشان در ژرفاى دانش الهى آرام گرفته است كسى باخبر نيست . ( 3 ) . عنكبوت : 49 - چنين نيست ، بلكه قرآن همان آيات روشن الهى است كه در قلوب صاحبان دانش و فرهيختگان واقعى جاى گرفته است . ( 4 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 256 ، روايت 2 . ( 5 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 212 ، روايت 1 .