حكيمه گفت : « به منزل مولا وارد شدم ، سلام كردم و نشستم ، نرجس جلو آمد تا پاپوش مرا از پا درآورد ، به من گفت : « سرورم حالت چطور است ؟ » من گفتم :
« بهعكس ، تو سرور من و سرور خاندانم هستى » ، نرجس حرف مرا رد كرد و گفت :
« اين چه حرفى است عمّه ؟ ! » به او گفتم : « دختر عزيزم ! خداوند امشب به تو پسرى عطا خواهد كرد كه آقا و سرور دنيا و آخرت است . » نرجس با اظهار حيا و خجالت نشست . حكيمه گفت : « وقتى نماز عشا را خواندم افطار كردم و به رختخواب رفتم ، خوابم برد . نيمهشب براى نماز برخاستم ، نمازم تمام شد ، ديدم نرجس خوابيده و هيچ تغييرى در وضع او ايجاد نشده است ، نشستم و به تعقيبات مشغول شدم ، باز دراز كشيدم و دوباره با نگرانى بيدار شدم ، نرجس خوابيده بود ، بلند شد و نماز خواند .
حكيمه گفت : « دچار ترديد شدم ، ناگاه صداى امام عسكرى عليه السّلام از همان محلى كه نشسته بود بلند شد كه فرمود : « عمه ! شتاب مكن ، نزديك است . » حكيمه گفت : سوره سجده و يس را خواندم ، در همين اثنا نرجس با نگرانى بيدار شد ، به سوى او از جا پريدم و گفتم : « إسم اللّه عليك » و سپس گفتم : « آيا چيزى احساس مىكنى ؟ » نرجس گفت : « آرى عمّه » ، گفتم : « خيالت راحت و دلت آرام باشد ، همان است كه گفتم . »
حكيمه گفت : « مرا رخوت و آرامشى فراگرفت و به نرجس حالت ولادت دست داد ، با احساس وجود مولايم ( مهدى ) عليه السّلام به خود آمدم ، پارچه را از رويش كنار زدم ، ديدم اعضاء هفتگانه را بر زمين گذاشته و سجده مىكند ، او را در بغل گرفته ، به خود چسباندم ، پاك و پاكيزه بود ، بلافاصله امام عسكرى عليه السّلام صدايم زد : « عمّه ! پسرم را بياور . » او را به نزدش بردم . امام عليه السّلام دو دست خود را زير بدن و پشت نوزاد نهاد و دو پاى نوزاد را روى سينه خويش گذاشت ، زبانش را در دهان طفل فروبرد ، دست خود را بر چشم و گوش و اعضاى فرزند كشيد ، سپس فرمود : « فرزندم ! سخن بگو .
« نوزاد گفت : « أشهد أن لا إله إلّا اللّه وحده لا شريك له ، و أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله » ، آن گاه بر امير المؤمنين عليه السّلام و ساير امامان درود فرستاد و بعد از سلام بر پدرش ، سكوت كرد . » امام عسكرى فرمود : « طفل را نزد مادرش ببر تا به او سلام كند ، آنگاه نزد من برگردان . » حكيمه گفت : « طفل را پيش مادرش بردم ، سلام كرد ، او را برگرداندم و
الشموس المضيئة في الغيبة والظهور والرجعة (ظهور نور) (فارسى) — صفحة 44
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٤٤