عيب و نقصى نيست ، خطاب به محمد ؛ پيامبر ، نور ، نماينده و پردهدار او و راهنماى بندگانش به سوى خدا ، كه روح الامين - جبرئيل عليه السّلام - آن را از جانب پروردگار بر او نازل كرد . » آنگاه رشتهء كلام به بيان نام ائمه عليهم السّلام كشانده شده تا به حسن بن على عليهما السّلام رسيده و حديث قدسى چنين ادامه مىيابد : « سرانجام سلسلهء امامت را به فرزندش م ح م د كه مايه رحمت براى جهان و اهل آن است كامل فرمود ، او كمال موسى ، درخشش عيسى و پايدارى و استقامت ايوب ، همه را داراست ، اولياء من در زمان - غيبت - او - نزد جهال و ستمگران عالم - خوار و بىارزشند ، سرشان از پيكر جدا شده و گويى سرهاى كفّار ترك و ديلم است كه پادشاهان به يكديگر پيشكش مىكنند ، كشته مىشوند ، به آتش سوزانده مىشوند ، ترسان و هراسان و - از ترس جان و دينشان - لرزانند ، زمين از خونشان رنگين مىشود ، نالهءسوزناك و فرياد - وامظلوما - در بين همسران و خانوادهشان به آسمان مىرود . اينان به حق و بىشك اولياء من هستند . . . » « 1 »
2 . از امام باقر عليه السّلام نقل شده است : « موسى عليه السّلام در سفر « 2 » اول نگاه كرد و آنچه را به قائم آل محمد داده مىشود ديد . عرض كرد : « پروردگارا مرا قائم آل محمد قرار بده » ، پيام آمد : « او از نسل احمد است . » آنگاه موسى در سفر دوم نظر انداخت و درست همانچيزى را كه در سفر اول ديده بود در آن نيز همان را يافت و همان درخواست را كرد و همان جواب را شنيد ، سپس در سفر سوم نيز همان ديد ، و همان گفتوشنود تكرار شد . » « 3 »
3 . از قول پيامبر در بخشى از يك حديث قدسى طولانى چنين نقل شده است :
هامش
( 1 ) . الجواهر السنيه ، ص 203 - 204 .
( 2 ) . سفر به معنى كتاب و سفرهاى تورات نظير جزءهاى قرآن است . گفته شده است كه تورات داراى پنج سفر است ، سفر اول شامل آغاز آفرينش و تاريخ از آدم تا يوسف عليهما السّلام ، سفر دوم مربوط به مصر و بنى اسرائيل و ظهور موسى عليه السّلام و هلاكت فرعون و درگذشت هارون عليه السّلام و نزول الواح دهگانه ، سفر سوم آموزش مختصر قوانين و احكام ، سفر چهارم شامل تعداد و آمار بنى اسرائيل و نحوه تقسيم زمين بين آنان و نمايندگانى كه موسى عليه السّلام آنها را به شام گسيل داشت و اخبار منّ و سلوى و غمام ( ابر ) ، سفر پنجم شامل بعضى از احكام و وفات هارون عليه السّلام و خلافت يوشع عليه السّلام . مترجم نقل از مجمع البحرين
( 3 ) . اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 541 ، روايت 511 .