تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الشموس المضيئة في الغيبة والظهور والرجعة (ظهور نور) (فارسى) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
ما شما را آزموده و تجربه كرده‌ايم - و ديگر به شما ميلى نداريم - » آن‌گاه بدون جنگيدن پراكنده مىشوند و روز جمعه برمىگردند . در آن روز تيرى رها شده و يكى از مسلمانان كشته مىشود ، فرياد بلند مىشود كه فلانى كشته شد ، آن‌گاه امام عليه السّلام بيرق رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم را به اهتزاز درمىآورد و ملائكه‌اى كه در جنگ بدر به يارى مسلمانان شتافتند فرود مىآيند ؛ هنگام ظهر ، بادى موافق مىوزد ، امام عليه السّلام و يارانش بر آنان حمله مىبرند و بر آنها غالب مىشوند ، آنها فرار مىكنند ، امام و يارانش ايشان را مىكشند تا اينكه به خانه‌هاى كوفه وارد مىشوند و منادى از طرف امام فرياد برمىآورد كه : « هركس را كه فرار كرده و دست از مقاومت كشيده است نكشيد ، مجروحان را آسيبى نرسانيد » و با آنان همان‌گونه عمل مىكند كه على عليه السّلام در جنگ بصره با دشمنانش رفتار كرد . » « 1 » 7 . جابر بن يزيد از امام باقر عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود : « وقتى به سفيانى خبر برسد كه امام قائم عليه السّلام از كوفه به سوى او روان است ، با عده‌اى از سوارانش به ديدار حضرت قائم مىرود . امام عليه السّلام مىفرمايد : « پسرعمويم را به سوى من بفرستيد » ، سفيانى از بين سواران خارج مىشود ، امام عليه السّلام با او صحبت مىفرمايد ، سفيانى با امام بيعت مىكند ، آن‌گاه نزد يارانش برمىگردد . دوستانش از او مىپرسند : چه كردى ؟ مىگويد اسلام آورد و بيعت كردم ، دوستانش مىگويند : رويت سياه باد ، تو خليفه‌اى بودى كه از تو اطاعت و پيروى مىشد اينك دنباله‌رو شدى . » سفيانى براى جنگ با امام آماده مىشود ، شب را صبح مىكنند و فرداى آن روز به جنگ با امام قائم برمىخيزند . خداوند امام قائم و اصحابش را بر آنان مسلط مىكند تا ريشهء آنها را مىكنند به‌طورى كه كسى از آنها در پشت يا درون درختى يا سنگى مخفى مىشود و سنگ و درخت فرياد مىزنند : « اى مؤمن ، اين كافر اينجاست ، او را بكش . » پس آن مؤمن او را مىكشد . و فرمود : « درندگان و پرندگان از گوشتشان سير مىشوند ، پس امام قائم آنچه اراده دارد انجام مىدهد . . . » « 2 » 8 . عبد الاعلى حلبى از امام باقر عليه السّلام نقل مىكند : « . . . آن‌گاه ( امام قائم عليه السّلام ) وارد كوفه
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 387 ، روايت 205 . ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 388 ، روايت 206 .