تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الشموس المضيئة في الغيبة والظهور والرجعة (ظهور نور) (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
آل احمد به نداى مظلوم كه از جانب حرم ، بلند است پاسخ دهيد . » آن‌گاه گنجهاى طالقان ، او را پاسخ مىگويند ، چه گنجهايى ! از طلا و نقره نيستند ، بلكه مردانى چون پاره‌هاى آهن بر اسبهاى ابلق سوار و سلاحى در دست دارند ، پيوسته ستمكاران را مىكشند تا اينكه بيشتر زمين را پاك مىكنند و وارد كوفه مىشوند و آن را خيمه‌گاه و محل استقرار خود قرار مىدهند . بعد از آن ، خبر آمدن حضرت مهدى عليه السّلام به او و يارانش مىرسد و يارانش به او مىگويند : « اى پسر رسول خدا ! اين كيست كه به محل ما آمده است ؟ ، آن‌گاه حسنى مىگويد : برويم او را ببينيم و خواسته‌اش را بدانيم ، و البته او خود مىداند كه آن حضرت ، مهدى عليه السّلام است و ايشان را مىشناسد ولى مقصودش اين است كه آن حضرت را به اصحابش معرفى نمايد . سپس حسنى خارج مىشود و خطاب به آن حضرت مىگويد : « اگر تو مهدى آل محمد عليهم السّلام هستى پس عصاى جدّت ، انگشتر ، ردا ، زره ، عمامه ، اسب بلندقامت ، شتر ( ناقهء عضباء ) ، دلدل ، استر آن حضرت ، يعفور ، چارپاى آن بزرگوار ، براق ، اسب حضرت و قرآن امير المؤمنين كجاست ؟ حضرت مهدى عليه السّلام آنها را نشان مىدهد ، حسنى عصا را مىگيرد و در سنگ سخت فرومىبرد و آن را مىشكافد « 1 » و مقصودش آن است كه فضل حضرت مهدى را به يارانش نشان دهد بعد از آن‌كه سنگ از هم شكافت حسنى مىگويد : « اللّه اكبر ، يابن رسول اللّه ، دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنيم . » آن حضرت دستش را دراز مىكند ، حسنى و بقيه لشگريانش با آن حضرت بيعت مىكنند فقط چهل هزار نفر كه به زيديه معروفند بيعت نمىكنند و مىگويند : « اين جز يك سحر بزرگ ، چيز ديگرى نيست . » « 2 »

گفتار ما

از اين حديث چهار مطلب روشن مىشود : 1 . حسنى كيست ؟
هامش
( 1 ) . شايد هم‌معنى اين باشد كه عصاى خشك را در سنگ فرومىبرد ، چوب خشك در دل سنگ سخت ، سبز مىشود و برگ و بار مىدهد . و اين معنى براى توجه به قدرت و فضل آن حضرت ، مناسبتر به نظر مىرسد . مترجم ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 53 ، ص 14 - 16 بخشى از روايت 1 .
الشموس المضيئة في الغيبة والظهور والرجعة (ظهور نور) (فارسى) — صفحة 125 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى) / جواد وزيرى فرد