مىشود ، و هيچ مؤمنى نيست مگر اينكه يا در كوفه است يا مشتاق كوفه است ، و اين مطلبى است كه امير المؤمنين عليه السّلام از آن خبر داده است ، سپس ( امام ) به اصحابش مىفرمايد : به سمت اين ستمگر كوچ كنيد ، و مردم را به كتاب خدا و سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم دعوت مىكند ، سفيانى با او بيعت مىكند ، عدهاى از دايىهايش به او مىگويند : « اين چهكارى بود انجام دادى ، به خدا قسم ما بر اين كار از تو اطاعت نمىكنيم . » سفيانى مىگويد : « چه كنم ؟ » به او مىگويند : « با او مقابله كن » بعد به مقابله با امام برمىخيزد .
امام عليه السّلام مىفرمايد : « آماده باش كه من تو را مىكشم » جنگ درمىگيرد . خداوند امام را بر آنان مسلط مىكند ، سفيانى اسير و كشته مىشود . » « 1 »
9 . امام باقر عليه السّلام فرمود : ظهور سفيانى و قائم در يك سال واقع مىشود . » « 2 »
گفتار ما
از اين روايات ، وضعيت سفيانى و ويژگيهايش آشكار مىشود و احتياج به توضيح ديگرى نيست .
د . دجّال
روايات
1 . نزال بن سبره مىگويد : على بن ابى طالب عليه السّلام براى ما خطبه ايراد فرمود ، خدا را حمد و ثنا گفت و فرمود : « مردم ، قبل از اينكه مرا نيابيد ، هرچه مىخواهيد ، از من بپرسيد . » - سهبار اين مطلب را فرمود - آنگاه اصبغ بن نباته بلند شد و گفت :
« اى امير المؤمنين ! دجال كيست ؟ » فرمود : « بدانيد كه دجّال ، صائد بن صيد [ صائد ] است ، بدبخت كسى است كه او را تصديق كند و بپذيرد ، و خوشبخت كسى است كه او را تكذيب كند و دروغگو بشمارد . او از شهرى به نام اصبهان - اصفهان - از روستايى يهودى ، خروج مىكند ، چشم راستش از حدقه صاف است - حدقه ندارد - و چشم چپش در پيشانى است كه مثل ستارهء صبح مىدرخشد ، درون آن پارهء گوشت خون آلودهاى است ، بين دو چشمش طورى نوشته شده است : « كافر » كه هر باسواد و
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 344 ، روايت 91 .
( 2 ) . اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 737 ، روايت 105 .