تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الشموس المضيئة في الغيبة والظهور والرجعة (ظهور نور) (فارسى) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
احكام الهى پاسدارى نمايند و در برابر تهاجمات دشمنان ، از اسلام دفاع نمايند . و نيز از آنجا كه احكام اسلام ، صرفا احكام فردى و شخصى نيستند كه هركسى به تنهايى مأمور اجراى آنها باشد ، بلكه داراى جنبه‌هاى اجتماعى قوى و بارزى چون امر به معروف ، نهى از منكر و قيام براى حفظ مصالح اسلام و مسلمين هستند ، پرچمى كه به اين منظور افراشته شود پرچمى طاغوتى نيست . « 1 » در رواياتى كه پس از اين ، ذكر خواهد شد نيز مطالبى در همين زمينه ، بيان مىشود .

د . حوادث جوّى ، زمينى و زمانى غيرحتمى نزديك زمان ظهور

روايات

1 . بزنطى مىگويد : امام رضا عليه السّلام فرمود : « قبل از اين امر ( فرج ) قتل بيوح واقع خواهد شد . » عرض كردم : « بيوح چيست ؟ » فرمود : « پيوسته و بدون فاصله . » « 2 » « * » 2 . امام باقر عليه السّلام فرمود : « قبل از اين امر دو نشانه واقع خواهد شد : گرفتگى ماه در روز پنجم و گرفتگى خورشيد در روز پانزدهم ، و از زمان هبوط آدم تاكنون چنين اتفاقى نيافتاده است و در آن روز است كه حساب منجمين بهم مىريزد . » « 3 » 3 . سليمان بن خالد مىگويد : از امام صادق شنيدم كه فرمود : « قبل از قيام قائم دو نوع مرگ واقع مىشود : مرگ سرخ و مرگ سفيد ، به‌طورىكه از هر هفت نفر پنج نفر مىميرند ، اما مرگ سرخ ، مرگ با شمشير است و مرگ سفيد ، طاعون است . » « 4 » 4 . امام صادق عليه السّلام فرمود : « قبل از قيام قائم عليه السّلام ، خورشيد در پنجم
هامش
( 1 ) . پيداست كه منظور از رايت ( بيرق ) ، فقط پرچم پارچه‌اى نيست و از قرينهء « كلّهم يدعوا إلى نفسه » ، « هركدام مردم را به خود دعوت مىكند » و از قرينه عقلى پيداست كه منظور ، هر باشگاه و گروه و دسته و جمعيت و سازمان و حزب و صدا و سيما و نشريه و روزنامه ، و هر عامل ديگرى است كه از نظر سياسى ، فرهنگى ، نظامى ، اقتصادى ، اجتماعى و مذهبى مردم را به خود دعوت مىكند ، « من » خود را تبليغ مىكند و عليه ديگران فعاليت مىنمايد ، چه پرچمى در كار باشد و چه نباشد ، چه از جنس پارچه ، كاغذ ، شيشه ، امواج صوتى و تصويرى ، ملقب به نوعى ايسم و امثال آن باشد يا نباشد . مترجم ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 183 ، روايت 6 . ( * ) . مقصود كشتارهاى پىدرپى و بدون وقفه است . مترجم ( 3 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 207 ، روايت 41 . ( 4 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 207 ، روايت 42 .