كه در زمان غيبت ، در كجا و تا چه حدى بايد تقيه نمايد .
مطلب ديگر اينكه ، در حديث چهاردهم نكتهاى قابلتوجه وجود دارد و آن عبارت از اين است كه تقيه تا هنگامى جايز است كه به نابودى اساس و پايه دين منجر نشود .
ولايت از پايههاى دين است « 1 » و اگر تقيه به نابودى يا سست شدن ولايت منتهى شود ، ديگر تقيه جايز نيست چنان كه فرمودند : « گردنهايتان را - براى افتخار به ولايت و تا سرحد كشته شدن - برافراشته و كشيده نگهداريد . » و نيز عبارت « فإنّى على الفطرة » ، « ولايت من در فطرت انسانها نهفته است » ، به وضوح دلالت مىكند بر اينكه همانطور كه در توحيد ، جايى براى تقيه نيست ، « 2 » در ولايت نيز جايى براى تقيه نيست زيرا ولايت ، جزئى از توحيد - و براساس برخى روايات - لازمهء صحت و كمال آن است . « 3 »
7 - 2 : امكان ديدار حضرت مهدى عليه السّلام در دورهء غيبت كبرى
روايات
1 . عبيد بن زراره مىگويد : « از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : « مردم امامشان را از كف دادهاند ، او در موسم حج ، بر اعمال مردم ناظر است ، آنها را مىبيند ولى آنها او
هامش
( 1 ) . حديث ديگرى كه در آن پايههاى دين بيان شده است ، حديث عمرو بن حريث است كه به امام صادق عرض كرد : « آيا دينم را به شما عرضه كنم ؟ » فرمود : آرى ، عمرو گفت : « به يگانگى خداوند واحد بدون شريك گواهى مىدهم و به اينكه محمد پيامبر اوست و به اقامهء نماز و دادن زكات و روزهء ماه رمضان و حج خانه خدا ، و ولايت و ائمه عليهم السّلام معتقدم . آنگاه امام عليه السّلام فرمود : اى عمرو ! اين دين خدا و دين پدران من و دينى است كه من در نهان و آشكار بر آن هستم . . . » وسايل الشيعه ، ج 1 ، ص 8 ، روايت 4 .
( 2 ) . اينكه گفتيم در توحيد ، تقيه نيست مقصود تا وقتى است كه به خونريزى و از بين رفتن جان بىگناهى منجر نشود ، امّا اگر كار به اينجا رسيد تقيه در توحيد نيز جايز است ، چنان كه قضيه اظهارات عمار ياسر در زير شكنجه و آيهءإِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِكه در آن مورد نازل شده گواه اين مطلب است .
( 3 ) . رواياتى كه دلالت مىكنند بر اينكه ولايت جزء توحيد است بسيارند ، از آن جمله : روايتى است از امام رضا عليه السّلام از پدرش از جدش امام زين العابدين كه دربارهء آيهءفِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهافرمود : « آن فطرت ، توحيد ، نبوت محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و ولايت على امير المؤمنين عليه السّلام است ، حد توحيد اين مقدار است . بحار الانوار ، ج 3 ، ص 277 ، روايت 3 و نيز مراجعه شود به بحار الانوار ، ج 3 ، ص 280 ، روايت 18 .