يارى كنيد بگوييد : « ما اين كار را نمىكنيم ، تقيه مىنماييم . » تقيه براى شما دوست داشتنىتر از پدران و مادرانتان است ، و اگر قائم عليه السّلام قيام كند ، نيازمند به سؤال از شما - در اينباره - نخواهد بود و - خود مىداند هركس چهكاره است - و حدود الهى را در مورد عدهء زيادى از منافقين شما مردم اجرا خواهد كرد . » « 1 »
گفتار ما
اگرچه اين روايات روشن است و نياز به توضيح چندانى نيست ولى براى روشن شدن بيشتر ، بهتر است بيان كوتاهى در مورد مطالب آنها عرضه شود :
ظاهر روايات نشان مىدهد كه در زمان امامان و بهويژه در دورهء غيبت ، تقيه ، روش خوب و پسنديدهاى است و تمسك به آن مطلوب است ، اما اين مطلوبيت تقيه با اينكه ، تقيه هم مثل چيزهاى ديگرى كه نزد خداوند و اولياء مطلوب است ، حد و مرزى داشته باشد منافات ندارد .
همانطور كه از تعابير « سپر » و « پناهگاه » كه دربارهء تقيه آمده است و نيز از معناى لغوى آن پيداست ، تقيه براى حفظ جان امامان ، شيعيان و امور مهم ديگر - نظير حفظ دين و صيانت عموم مسلمانان - است ، از همينرو در روايات فرمودند : « راهى براى مسلط شدن برتو پيدا نمىكنند » و « تقيه دژ مستحكم است » و « خدا بين تو و دشمنانت سدى قرار داد . » و « در زمان و مكانى كه تقيه - براى حفظ جان خود و دوستانت و دينت - تناسب دارد ، تقيه كردن واجب است . »
پس لازم است ببينيم تا چه حد مىتوانيم به تقيه تمسك نماييم :
بديهى است كه وقتى يك حكم اوّلى الهى براى ما مشخص شد ، دست برداشتن از آن ، بهعنوان تقيه يا عناوينى ديگر ، فقط وقتى صحيح است كه براساس نص يا دليلى معتبر و قابل اعتماد ، علم قطعى پيدا كنيم به اينكه تكلف الهى ثانوى پيدا شده است ، امّا به محض پيدا شدن شك در رفع حكم اولى يا ايجاد حكم ثانوى ، نمىتوان از حكم اولى دست برداشت .
اگر كسى در احاديثى كه در اين فصل آمد دقت و تعمق نمايد ، متوجه خواهد شد
هامش
( 1 ) . وسايل الشيعه ، ج 11 ، ص 483 ، روايت 2 ، از باب 31 .