تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
داشته‌اند « 1 » . نظير اين امر نيز در مورد بخاراى قديم ( راميثن ) « 2 » و سمنگان ( خراسان ) در جنوب تخارستان و باميان « 3 » و هم در مورد كابل ( كه حومه‌هاى هندىنشين آن نيز بوداييان را در برداشت ) « 4 » صادق است ( در جنب آن معابد و امكنهء مقدس هندوان ظاهرا تا اراضى كنار هيلمند داير بوده‌اند ) « 5 » . با روى كار آمدن اسلام نيروى دين بودا در زمينهء جلب پيروان تقليل يافت و حتى ديگر نتوانست تبليغاتى را كه در بين تركان آسياى مركزى « 6 » شروع كرده - بود ، ادامه دهد و هدايت اقوام بىدينى مثل غوريان ( 1011 / 1015 برابر 402 / 406 هجرى ) « 7 » و افغانان ( 1018 / 1019 برابر 409 هجرى ) « 8 » را به اسلام غالب و مظفر واگذار نمود ، يعنى به اسلامى كه قرونى متمادى ( تا زمان حاضر ) لازم داشت تا بتواند خود را در اين سرزمين‌هاى كوهستانى صعب العبور پابرجا سازد . دين بودا بدون اينكه اثرى از خود به جاى بگذارد ، در اسلام منحل نگشت : بعضى از احتمالات علمى روشن « 9 » حاكى است كه شيوه و نوع مدارس بودايى : « وهاره‌ها » در وجود مدارس اسلامى به زندگى خود ادامه داده است يعنى در وجود آن مدارس عالى روحانيى كه براى اولين بار در قرن دهم ( چهارم هجرى ) و بخصوص در قرن يازدهم ( پنجم هجرى ) در تحت رياست سلجوقيان و آن‌هم مخصوصا اول در
هامش
( 1 ) - نرشخى ( تاريخ بخارا ) ، ص 18 به بعد . و نيز رجوع شود به : عوفى بنا به :Barthold , Turk . russ . I 83 .و نيز :Monneret , Ric . 52 , Anm . 118 .( 2 ) - مقدسى ( احسن التقاسيم ) ، ص 282 ؛ - نرشخى ( تاريخ بخارا ) ، ص 6 . ( 3 ) - حدود العالم ( فهرست : 36 ) ، ص 109 ؛ - سمعانى ( كتاب الانساب ) ، ص 63 ظهر ؛ - ياقوت ، ج 2 ، ص 49 ( توصيف معبدى بودايى در هر دو منبع ) . ( 4 ) - اصطخرى ، ص 280 ؛ - ابن حوقل ( كتاب المسالك ، فهرست : 33 ) ، 450 ؛ - حدود العالم ( فهرست : 36 ) ، ص 111 . ( 5 ) - اين مطلب به خوبى از اظهارات حدود العالم ( فهرست : 36 ) ، صفحات 285 و 345 وMarquart , Zabul . 271 .برمىآيد . ( 6 ) - رجوع كنيد به :Barthold , Vorl . 17 .( 7 ) - تاريخ بيهقى ( فهرست : 161 ) ، ص 109 ؛ - ابن اثير ، ج 9 ، صفحات 75 و 76 . ( 8 ) - ابن اثير ، ج 9 ، ص 107 . ( 9 ) -Baih . / Morley 248 .؛ - نيز رجوع كنيد به :Barthold , Vorl . 60 .و به منابع مذكور در آن .