جزو قلمرو فعاليت خود قرار داده بود ، و بديهى است كه دعاوى نظير ادعاى ذيل از نوع اخبار و اقوالى است كه به منظور اثبات وجود پايه و اساسى براى اين مذهب ، ساخته و پرداخته شده است « 1 » : مثل ادعاى اينكه امام ششم ، حضرت امام جعفر صادق ( ع ) نوهء خود محمد بن اسماعيل را با مبلّغى به نام ابو شاكر ميمون ديصانى ( معروف به ميمون القدّاح ) « 2 » به طبرستان فرستاد ، و ازاينرو پس از رحلت حضرت صادق ( ع ) ساكنان كوهستان بدين امر معتقد گشتند كه امامت از امام ششم به فرزند وى اسماعيل كه قبل از پدر وفات كرده بود ، انتقال يافته است و بر خلاف غالب شيعيان ديگر ( دوازده اماميان ) به امامت فرزند دوم آن حضرت يعنى امام موسى ( ع ) اعتراف نكردند . همراه با اين داستان عبد اللّه بن ميمون پسر مبلّغ نامبرده در حدود سال 820 ميلادى ( برابر با 204 / 205 هجرى )
هامش
( 1 ) - بر خلاف نظر مؤلف اين كتاب :Michael Jan de Goeje : Memoires sur les Carmathes du Bahrain et les Fati - mides , Leiden 1886 .و هم بر خلاف لويس (Lewis) كه از وى متابعت نموده است محقق ذيل با دلائلى كافى القداح را شخصيتى افسانهاى مىداند كه اسماعيليه در ازمنهء بعد نام و داستانهاى او را جعل نمودهاند :Wlad . Ivanow : The alleged founder of Ismailism , Bombay 1946 ( The Ismaili Soc . Series I ) .نيز مراجعه كنيد به :Siddiqi I 562 f( 2 ) - بنا به عقيدهءLewis( ص 49 ) همين القداح ، پدر عبد اللّه ، مؤسس قدرت فاطميان بوده است . - ولى همينLewisبراساس منابع مخدوش و متزلزلى در اين امر كه آيا القداح ديصانى و شيعى بوده است يا نه ترديد مىكند ( ص 62 و 64 ) . از اين گذشته منابع اهل تسنن ( از آن جمله غزالى ) مىكوشند كه مؤسسان مذهب اسماعيليه را زردشتى ، مانوى و يا ديصانى به حساب آورند . زيرا بدون ترديد اثراتى از اين اديان ، در مذهب اسماعيليه موجود است ، رجوع كنيد به :Lewis 90 f .دربارهء آغاز اين مذهب در بين النهرين ، سوريه و بين بربرهاى شمال افريقا ، نيز رجوع كنيد به فهرست ابن النديم ، صفحات 186 تا 188 . - در ايران از سال 920 ميلادى برابر با 307 / 308 هجرى تبليغات اسماعيليه به صورت سازمانى منظم درآمد تا اينكه در سال 1040 ميلادى برابر 431 / 432 به وسيلهء سلجوقيان سخت منكوب و محدود گشت : دربارهء جزئيات آن رجوع كنيد به :