ارسلان ايلگ و محمود غزنوى وى را محاصره نمود و در همان آغاز جنگ كشته شد ( 16 / 12 سال 1004 تا 14 / 1 سال 1005 مطابق ربيع الاول 395 هجرى ) « 1 » .
با اين صحنههاى قهرمانانه و پر از احساسات و اميد بقاياى خاندانهاى ايرانى كه سرنوشت برخى از آخرين افراد بازماندگان سلسلهء فرمانروايان ايرانى ديگر ( مثل آخرين افراد ساسانيان و بازماندگان خوارزمشاهيان در زمان مغول ) را به ياد مىآورد ديگر پايههاى تشكيل دولتى كه به رهبرى فرمانروايان ايرانى باشد - يعنى به وضعى كه مشرق ايران در دو قرن اخير شاهد آن بود - درهم شكست ؛ و بالاخره در نبردهاى سابقهدار و كهن ميان ايران و توران در ميان دشتهاى حاصلخيز و بيابانهاى بىآب و علف - كه حتى فردوسى در آن موقع در شاهنامهء خود با نفرت محسوسى نسبت به تركان « 2 » و با غم و غصهاى آشكارا ( البته در مورد پيشرفت اين وضع ) دربارهء آن شعرها سروده است - ، تركان چندين قرن از لحاظ دولتى و نظامى غلبه يافتند ، اما بديهى است كه ايشان و لااقل طبقهء حاكم و رهبران آنها از لحاظ فرهنگى براى پذيرفتن ايرانيت و « ايرانى شدن » فوقالعاده آمادگى نشان دادند . بدين ترتيب فرمانروايى سلسلههاى بيگانه اصل و اساس جنبش و پيشرفت فرهنگ ايران را بطور اساسى قطع ننمود ؛ بخصوص كه محمود غزنوى ، و بعدا سلجوقيان ، در موارد بسيار و از جهات مختلف خود را
هامش
( 1 ) - عتبى ( ترجمهء تاريخ يمينى ) صفحات 217 تا 235 برابر با نكبى ( فهرست : 125 ) ، صفحات 216 تا 228 ( بنابراين منابع منتصر - كه مستنصر نيز ناميده شده - در ميدان جنگ كشته نشده ، بلكه در شب بعد عربها بر سر او مىريزند و او را مىكشند ) ؛ - گرديزى ( زين الاخبار ) ، صفحات 63 تا 65 ، دربارهء مرگ وى صحبتى نمىكند ، ولى پايان وى را در ربيع الثانى سال 395 هجرى ( برابر با 15 / 1 تا 12 / 2 / 1005 ) تعيين مىنمايد ؛ - ابن الاثير ، ج 9 ، ص 54 به بعد ؛ - مستوفى ( تاريخ گزيده ) ، ص 392 به بعد .
( 2 ) - رجوع كنيد به فصل « حس مليت » از همين كتاب .