اما همينكه افشين ( آن طورى كه من با وجود اختلاف منابع تاريخى معتقدم ) ، به موجب تعقيب هدفهاى استقلالطلبانهء خود و به آرزوى آنكه شايد جاى عبد الله را بگيرد ، مازيار را بر ضد خليفه برانگيخت ، او نيز به سرعت بدين امر گردن نهاد . اقدامات وى بر ضد عربها و موالى ( مسلمان ) در حيطهء قدرتش به خوبى مؤيد اين مسئله است كه وى به عنوان يك فرد زردشتى احياى يك دولت مستقل ( لااقل محلى ) ايرانى را براساس يك تحول اجتماعى در نظر داشته است ، همانطورىكه صدسال بعد از او نيز اين خواسته هدف فرمانرواى مازندرانى ديگرى به نام مرداويج قرار گرفت « 1 » . اما عبد الله بن طاهر ، كه بىشك برجستهترين نمايندهء سلسلهء خود بود ، توانست به اين بهانه و علت كه مازيار دستورات مالياتى سختى مقرر كرده ، وى رعايا را بر ضد مالكين تحريك نموده ، و اينكه يكى از نمايندگان وى سياست جابرانهاى در مورد مهاجرت اتخاذ كرده « 2 » ، پى در پى دو تن از مدعيان حكومت را ( كه از خانوادهء خود مازيار بودند ) بر ضد او برانگيزد ، تا باعث نفاق بين مردم گشتند و سرانجام مازيار را به قبول مذاكرات مجبور ساختند . جريان اين مذاكرات و نتيجهء موقتى آنها به طرق مختلف روايت شده است : در هر حال سرانجام ( به بهانهء خوددارى مازيار از تسليم گنجهاى خويش ) كار به تصادم ميان وى و يكى از عموهاى عبد الله بن طاهر ، و به هجوم مشترك سپاه طاهريان و خليفه بر ضد اين سركش منجر گشت و مازيار سرانجام به اسارت طاهريان افتاد و به سامره فرستاده شد و در آنجا ( به سال 840 ميلادى برابر 225 هجرى ) در اثر چهارصد و پنجاه ضربه
هامش
( 1 ) - رجوع شود به فصل « اوج قدرت سامانيان و نيز به : ،Herzfeld Sam . VI 144 f .( 2 ) - اين مطالب مبنى بر اين است كه مبالغات غرضآلود مخبرين ، متمايل به اين نبوده باشد كه هدفهاى اصيل و واقعى مازيار را بپوشانند .