مليّت « زندهشدهء » ايرانيان و با كمك شعوبيّه « 1 » ، خطرى براى الحاق ايران به قلمرو اسلام باشد ، براى هميشه شكست « 2 » .
قبل از هر چيز اين تغيير وضع مذهبى در ايران بدين صورت انجام مىگرفت كه فرد فرد يا دسته دسته از مردم به اسلام - كه اكنون به صورت مناسبترى با وضع و افكار ايرانيّت ، تكامل يافته بود - مىگرويدند . و مؤيد اينكه تمام اين جهات سبب برقرارى يك آرامش مذهبى شده بود ، اين است كه شورشهاى مختلفى كه هنوز نيز در قرن نهم ميلادى به وقوع مىپيوست ( حتى در شهرى مذهبى چون قم - سال 825 / 826 ميلادى برابر 210 هجرى « 3 » - كه به عنوان شهر شيعى مخالف حكومت شناخته شده بود ) به طور روز افزونى بيشتر انگيزههاى اقتصادى و اجتماعى و نيز موجبات ملى و سياسى داشت ( نه مذهبى ) .
اينگونه آشوبها و نيز شورشهاى محلى در كرمان ( سال 823 / 824 ميلادى مطابق 208 هجرى ) « 4 » و در سند ( سال 826 / 827 ميلادى برابر 211 هجرى ) « 5 » كه قسمتى از مشرق ايران را از مركز خلافت جدا ساخت و براى عباسيان در ظرف دهسالههاى اخير وظايف نظامى تازهاى به وجود آورده بود ، به طاهريانى كه از لحاظ سياسى مردانى خردمند بودند اين امكان را داد كه استقلال خود را ، كه تا آن موقع به طور اسمى و صورى تابع خلافت بودند ، براى هميشه عملا پابرجا كنند . بديهى است كه اين امكان ازاينرو تأييد شد كه عبد الله برادر طلحهء طاهرى تا سال 828 ميلادى فرمانده قواى بين النهرين ( و نيز گاهى
هامش
( 1 ) - رجوع شود به فصل « حس مليت » از همين كتاب .
( 2 ) - رجوع كنيد به فصل « زردشتيان » از همين كتاب .
( 3 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 1092 ؛ - ابن الاثير ، ج 6 ، ص 135 ( در مورد كيفيت پرداخت خراج رجوع شود به فصل « خراج و صدقات » از همين كتاب .
( 4 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 1066 : - ابن الاثير ، ج 6 ، ص 131 ؛ - ياقوت ، ج 5 ، ص 197 به بعد .
( 5 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 1100 ؛ - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ص 556 به بعد ؛ - ابن الاثير ، ج 6 ، ص 137 .