تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة مقدمه 14

مساهمون:

صمقدمه ١٤
متنى از مدارك و اسناد و نقص هنر توصيف صحيح اشخاص در شرق « 1 » ، موجب اين گرديده است كه چهرهء شخصيتها و حيات و شيوهء اقتصادى آنان هرگز به خوبى هويدا نمىگردد : اينها تمام معايبى است كه ناگزير در نوع و ميزان سرشارى بيان ، مؤثر واقع مىگردد . اما نگارش بخش فرهنگى نيز نبايد بيش از حد طول و تفصيل يابد و قبل از هر چيز در اثر ذكر نامهاى غير ضرورى ، ملال‌آور گردد . براى وصول به اين منظور در چنين مواردى دايما به بخش تاريخى و سياسى اين كتاب احاله گرديده كه هركس به ميل خود مىتواند بدان مراجعه كند . روى همين اصل نيز هنگام ذكر مثالهايى كه فقط از نظر صنف و نوع واقعه ( ولى نه از لحاظ فرد خاصى ) حايز اهميت بوده‌اند ، از ياد نمودن اسامى اشخاص نسبتا كم‌اهميتى اغماض شده است . در نتيجه ، در مواقع توصيف حيات مذهبى ، فرهنگى و سياسى ، در موارد بسيار زيادى فقط ( بدون آوردن نام و نشانى ) صحبت از « يك وزير » ، « يك عالم » ، « يك سردار سپاه » و يا « يك فرد دربارى » به ميان مىآيد ، و لو اينكه منابع هم‌نام آنها را متذكر شده باشند ؛ چه اينكه نام آنان براى هدفى كه اين كتاب دارد ضرورى نمىنمود : ولى هركه اسامى اين افراد را بخواهد بايد به منابعى كه - در هر موردى دقيقا به دست داده شده است - رجوع نمايد ؛ در عين حال زمان حوادث در همه جا تا حد امكان دقيق ياد گرديده است . مطلب ديگر وضع غريب منابعى است كه براى دورهء مورد بحث ما در دست است . اين منابع كه دربارهء آنها در فصل آينده ( « نظرى به منابع » ) صحبت مىشود ، ايران را اساسا از ديد فاتحان سنوات 633 تا 651 ميلادى ( برابر 12 تا 30 هجرى ) و در نتيجه از ديد مسلمانان ، متجلى مىسازند : از لحاظ تاريخ‌نگارى اين امر نقيصه‌اى
هامش
( 1 ) - حتى در شرح حالاتى كه اشخاص از خود نگاشته‌اند ، رجوع شود به :Franz Rosenthal : Die arabische Autobiographie , in den « Analecta Orientalia » XIV ( 1937 , 1 - 40 )