تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
پس كدام فرقه و عقيده‌اى بايد پايه و بنياد قرار گيرد ؟ تا اين زمان نهضت عباسى از جواب اين سؤال كه كدام يك از شاخه‌هاى خاندان بنى هاشم بايد جانشين واقعى پيغمبر اعلام شود اجتناب مىورزيد ، و در نتيجهء اجتناب از جواب اين مسئله بود كه پيروان على ( ع ) و خاندانش ( يعنى شيعيان بطور مطلق ) به اين نهضت جلب شدند ، ولى بديهى است همين‌كه عباسيان بر اريكهء خلافت تكيه زدند ، ديگر براى اخلاف على و فاطمه ( عليهما السلام ) هيچ محل و مقامى باقى نماند . اين واقعيتى بود كه در تمام امپراطورى اسلام نمىتوانست هيچ جا و همچنين در ايران - با آن همه مراكز قدرت ، ولى سخت پراكندهء هواخواهان على و علويان - با بىاعتنايى تلقى شود . در عين حال ، شمارهء نسبتا قليل شيعيان تا آن موقع ، و پراكندگى نامتناسب آنان در اماكن مختلف ، و مهم‌تر از همه عدم مهارت سياسى جميع شيعيان ، بخصوص علويان ، كه بارها به اثبات رسيده بود ، و سرانجام فقدان شخص پيشوايى كه مورد قبول همگان قرار گيرد و از لحاظ سياسى نيز متنفذ باشد ، موقتا مانع اين شد كه دستهء شيعيان وارد ميدان عمل شوند ، اما اين فرقه اهميت خود را به عنوان حوزهء تجمع ناراضيان در خفا حفظ كرد « 1 » . بدين ترتيب فقط عقيدهء خالص و واقعا مذهبى سنّيان به عنوان مذهب اكثريت ( السنة و الجماعة ) باقى ماند و توانست مبناى امپراطورى عباسى قرار گيرد . حقيقتا نيز قسمت اعظم جامعهء مسلمانان به اين وضع تازه رضا دادند و حتى ايرانيان نيز با اكثريت بيشترى با اين عقيده موافقت كردند ، زيرا تنها اين عقيده بود كه امكان وصول به هدف سياسى او تأمين برابرى ايرانيان را با عربها ،
هامش
( 1 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 128 ( سال 758 / 759 141 هجرى : اعدام افسرانى كه متهم به تبليغات شيعى بودند ) .