( 1 ) وقتى او را بحضورم آوردند فكر ميكردم دست استغاثه بدامنم خواهد زد و از من بخشش خواهد خواست اما او فقط يك نگاه به من انداخت و بعد رويش را برگردانيد .
اساسا از من توقعى به زبان نياورد .
انگار كه تاكنون مرا نديده و با من آشنائى ندارد .
احمد بن حارث به حاضر گفت :
- امير المؤمنين نسبت بشما عقيدهى ناروائى ندارد . من شما را بسوى او اعزام خواهم داشت .
بدين ترتيب حاضر را ببغداد اعزام داشت .
هارون الرشيد اين وقت در « شماسيه » بسر ميبرد .
حاضر را با مردى كه « حازمى » ناميده ميشد و از نسل عبد اللّه بن حازم بود با هم بحضور خليفه بردند .
اين حازمى در بغداد بوسيلهى حاضر با احمد بن عيسى بيعت كرده بود و به عقيدهى انقلابى متهم بود .
هارون الرشيد ابتدا رويش را بسوى حازمى برگردانيد و گفت :
- از خراسان بپايتخت كشور من آمدى تا اينجا را آشفته سازى ، تو آمدى كه بر ضد من از مردم بيعت بگيرى .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 16
مساهمون: جواد فاضل
ص١٦