( 1 ) حازمى جواب داد :
- هرگز چنين نكردهام يا امير المؤمنين ! هارون برآشفت :
- به خدا تو بر خلاف مصالح دولت من قدم بر ميدارى و اين هم بيعت من است كه هنوز بر گردن تست ، به خدا پس از من با هيچكس بيعت نخواهى كرد .
و بعد دستور داد نطع « سفرهى چرمى » را گستردند و او را بر آن سفره خواباندند و در حضور هارون سر از تنش برداشتند .
هارون رويش را از كشتهى حازمى بسوى حاضر برگردانيد و گفت :
- آهاى ، تو با يحيى بن عبد اللّه همراه و همگام بودهيى ، دستگيرت كردم و از خونت گذشتم و امانت دادم .
اكنون با احمد بن عيسى همدم شدهئى و او را شهر به شهر ميگردانى از اين خانه به آن خانه گردشش ميدهى و بر ضد من اقدام ميكنى ، تو همچون گربهاى كه بچههاى خود را بدندان ميگيرد و از اينجا به - آنجايشان ميبرد احمد بن عيسى را هم برداشتهاى و جا عوض ميكنى به خدا اگر او را باينجا نياوردى و به من تسليمش نكنى تو را خواهم كشت .
حاضر گفت :
- آنچه بعرض تو رسيده يا امير المؤمنين درست نيست .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 17
مساهمون: جواد فاضل
ص١٧