( 1 ) گفتم نه .
- ميخواهم خانههاى شما را ويران كنم . قلبهاى شما را بترسانم .
نخلستانهاى شما را زير و رو كنم و درختهاى شما را از ساقه قطع كنم .
شما را بيچاره وار تحت نظر بگيرم . اجازه ندهم كه هيچ حجازى هيچ عراقى به شما نزديك شوند . زيرا ممكن است اين تماسها مايهى فساد گردد .
امام صادق فرمود :
من گفتم يا امير المؤمنين خداوند به سليمان حشمت اللَّه نعمت و دولت عطا كرد و او در برابر نعماى الاهى شكر گذاشت و ايوب پيغمبر به بلا مبتلا شد و بر رنج فقر و مرض صبر كرد . تو از نسل پيامبران هستى . بايد صبر و شكر هميشه پيشهى تو باشند .
منصور لبخندى زد و گفت :
- دوباره بگو بهبينم .
اين سخن را تكرار كردم .
گفت :
- مانند تو شايسته است كه پيشواى قبيلهى باشد شما را بخشيدم و از گناه مردم بصره همه بخاطر شما درگذشتم هم اكنون بنشين و براى من حديثى از پدران گرامى خود بگوى .
از آن احاديث كه مصدر روايتش رسول اللَّه است .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 91
مساهمون: جواد فاضل
ص٩١