( 1 ) مىگفت :
پس از قتل ابراهيم در باخمرى منصور دستور داد هر چه مرد علوى دو مدينه بسر مىبرند همه را از مدينه به كوفه اعزام دارند .
والى مدينه علويون را يكباره به كوفه فرستاد .
پيش و كم يك ماه در كوفه بسر برديم و طى اين مدت انتظار مىكشيدم كه چه وقت حكم قتل ما امضاء شود .
بالاخره يك روز ربيع حاجب به بازداشت گاه ما آمد و گفت :
- علويون كجا هستند . از ميان خود دو مرد خردمند انتخاب كنند تا با امير المؤمنين كه ميخواهد آنان را ببيند صحبت كنند .
امام صادق مىگويد :
من و حسن بن زيد انتخاب شديم كه با منصور حرف بزنيم .
وقتى چشمش به من افتاد گفت :
- اين تو هستى كه علم غيب ميدانى ؟
گفتم :
- جز خدا هيچكس علم غيب نميداند - پس خراج كشورهاى اسلامى را به تو تسليم مىكنند .
- هرگز حراج كشورها را به امير المؤمنين تحويل مىدهند .
منصور اندكى مكث كرد و گفت :
- ميدانيد با شما چه روشى ميخواهم به پيش گيرم .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 90
مساهمون: جواد فاضل
ص٩٠