( 1 ) با هم به گوشهاى رفتيم . او دست توى توبره كرد . گوشتهاى چهرهاش از ناراحتى اعصابش لرزش داشت سر ابراهيم بود كه توى توبرهاش پنهان بود .
گفتم واى بر تو چطور شناختىاش .
- چه ميدانم ديدم تبرى به او اصابت كرد و او از اسب فرو غلطيد .
اصحابش دورش را گرفتند و دست و پايش را مىبوسيدند .
از محبوبيت او ميان اصحابش فهميدم كه ابراهيم بن عبد اللَّه همين است .
بعد خودم را به كنارى كشيدم ولى در عين حال مصرع ابراهيم را از نظر دور نميداشتم .
اصحاب او مىجنگيدند و كشتار ميدادند اصحاب او بىباكانه خود را به مرگ ميزدند . پيدا بود كه ديگر زندگانى را دوست نميدارند .
بالاخره پيروانش كشته شدند . آن محيط خلوت شد . من از خفاگاه خودم بدر آمدم و بسراغش رفتم و سر از پيكرش برداشتم .
ابراهيم بن عبد اللَّه در ماه رمضان سال صد و چهل و پنج هجرت قيام كرد و در ذى الحجه همان سال به شهادت رسيد .
شعار اصحاب ابراهيم هم مانند اصحاب برادرش محمد « احد
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 88
مساهمون: جواد فاضل
ص٨٨