( 1 ) از ابو صلابه پرسيدم كه ابراهيم چگونه به قتل رسيد .
او در جواب من چنين گفت :
من نگاهش مىكردم . ابراهيم سپاه ابو جعفر منصور را در هم شكسته بود .
پرچم سياه را ميديدم كه عقب مىنشست .
ميدانستم ابن عيسى بن موسى هاشمى است كه عقبنشينى مىكند .
ابراهيم قبائى زرد رنگ ببر كرده بود .
هوا گرم بود . او بند قباى خود را گشود تا اندكى خنك شود .
در اين هنگام تيرى از صف دشمن بر كشيد و بر پيشانيش نشست .
و او دست به گردن اسب خود انداخت و از ميدان بسوى خرگاه اردو برگشت جنگجويان زيديه دورش را گرفته بودند .
اين ابى الكرام جعفرى حكايت مىكند كه اقطع غلام آزاد شدهى عيسى بن موسى را ديدم توبرهاى به گردن اسبش انداخته بود وى مىگفت :
- بجان تو سر ابراهيم بن عبد اللَّه در اين توبرهى من است . من حالا بيا اين سر را بهبين . قسم ياد كن كه اگر سر او بود تصديقم كنى و اگر سر او نيست خاموش باشى و اشتباه مرا فاش نسازى .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 87
مساهمون: جواد فاضل
ص٨٧