( 1 ) من گريه ميكردم .
ابراهيم نگران شد و شمشيرش را برداشت و به طرف من پريد و گفت :
- مگر چه شده يا ابا عبد اللَّه چرا گريه ميكنى ؟
گفتم :
- خبر بدى ندارم .
- ابراهيم گفت :
- اگر خبر بدى نيست پس اين گريه چيست ؟ گريه هميشه مقدمهى خبرهاى ناگوار است .
برايش تعريف كردم كه در راه بر سر من چه آمد و من چه قسمهائى بدروغ ياد كردهام .
گفتم :
- بنا به اين قسم هم هم زن من مطلقه است و هم اموال من از آن من نيست .
ابراهيم آرام گرفت و گفت :
- اينطور نيست يا ابا عبد اللَّه ، نه زن تو مطلقه شده و نه اموالت از دستت رفته .
در روز رستاخيز در پيشگاه عدل الاهى بگو خدايا ابراهيم بن عبد اللَّه به من فرمان داد كه نسبت به او وفادار باشم .
- به خدا دشمنان ما هستند كه بايد كفارهى قسم بپردازند .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: جواد فاضل
ص٧٦