( 1 ) تا هر دو بميريم يا هر دو زندگى كنيم اين شعرها از يك شاعر عرب است .
و ابراهيم بن عبد اللَّه بعنوان مثل آن را خوانده بود .
مسعود بن حارث مىگويد .
- ابراهيم وقتى اين شعرها را انشاد كرد بر روى منبر گريست .
و بعد گفت :
خداوندا . تو ميدانى كه برادرم محمد بخاطر رضاى تو بر ضد اين سيهپوشان نهضت كرد .
خداوندا او را بيامرز و در آن جهان خوشنودش بدار .
در اين هنگام آب دهانش به گلويش جست . اندكى مكث كرد و يكباره با صداى بلند بگريه افتاد .
قومى كه در پيرامون منبرش نشسته بودند همه بگريه افتادند .
عبد الواحد بن زياد پهلوى من نشسته بودم .
به خدا ديدمش كه مىلرزيد و مىگريست .
آنقدر اين مرد گريه كرد كه ريشش از اشك چشمانش خيس شد .
ابراهيم بن عبد اللَّه براى آنكه كارش را با منصور يكسره كند در « مأجور » اردو زد .
برد بن وليد لشكرى را بر ميسرى سپاه و عيسى بن زيد را بر ميمنهى سپاه خود گماشت .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 79
مساهمون: جواد فاضل
ص٧٩