( 1 ) شبى از شبها به آن زن كه دوست عهد جوانيش بود فرمان داد شاگردانش را براى محفل و عيش و نوش او اعزام دارد .
فرستادهى متوكل بحضورش برگشت و گفت :
- او در خانه نبود .
اين زن به زيارت قبر ابو عبد اللَّه الحسين « ارواحنا فداه » رفته بود اما فرستادهى متوكل نمىدانست .
به گوش آن زن رسيد كه خليفه احضارش كرده .
با سرعت خودش را بسر من را رسانيد و بيدرنگ دختركى از شاگردانش را بحضور متوكل فرستاد .
متوكل اين دخترك رقاصه را دوست ميداشت .
از او پرسيد :
- كجا رفته بوديد ؟
دخترك با لحن سادهاى گفت :
- خانم ما ( يعنى آن رقاصه ) ميخواست به حج برود ، ما را هم با خودش برد .
اين جريان در ماه شعبان پيش آمده بود .
متوكل گفت :
- موسم حج ماه ذى الحجه است . شما در ماه شعبان بكدام حج رفته بوديد ؟
دخترك با همان سادگى جواب داد :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 387
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٨٧