تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
( 1 ) شبى از شبها به آن زن كه دوست عهد جوانيش بود فرمان داد شاگردانش را براى محفل و عيش و نوش او اعزام دارد . فرستاده‌ى متوكل بحضورش برگشت و گفت : - او در خانه نبود . اين زن به زيارت قبر ابو عبد اللَّه الحسين « ارواحنا فداه » رفته بود اما فرستاده‌ى متوكل نمىدانست . به گوش آن زن رسيد كه خليفه احضارش كرده . با سرعت خودش را بسر من را رسانيد و بيدرنگ دختركى از شاگردانش را بحضور متوكل فرستاد . متوكل اين دخترك رقاصه را دوست ميداشت . از او پرسيد : - كجا رفته بوديد ؟ دخترك با لحن ساده‌اى گفت : - خانم ما ( يعنى آن رقاصه ) ميخواست به حج برود ، ما را هم با خودش برد . اين جريان در ماه شعبان پيش آمده بود . متوكل گفت : - موسم حج ماه ذى الحجه است . شما در ماه شعبان بكدام حج رفته بوديد ؟ دخترك با همان سادگى جواب داد :