( 1 ) به او گفتند كه مردم منصوره به تو دست بيعت دادند .
آنقدر از اين ترهات به گوش آن جوان خواندند كه او را از قندهار به منصوره باز گردانيدند .
در اين هنگام به منصور گزارشى رسيد كه شعرى بر ديوار كاروانسرائى بامضاى عبد اللَّه بن محمد ديده شد ابو جعفر منصور گفت :
- اين خود اوست .
و بعد هشام بن عمرو ثعلبى را به سمت فرمانفرماى سند منصوب ساخت ساخت و به او گفت :
- من ترا بر سرزمين سند حكومت دادهام . عبد اللَّه بن محمد در آن سرزمين بسر ميبرد . بهبينم چه خواهى كرد .
هشام ثعلبى به سمت سند عزيمت كرد و در آنجا عبد اللَّه بن محمد را دستگير ساخت و سرش را براى منصور فرستاد .
ابن مسعده مىگويد :
در مدينه بوديم كه سر عبد اللَّه اشتر به آنجا رسيد .
در اين وقت حسن بن زيد حسنى « يعنى پسر عم همين عبد اللَّه » فرماندار مدينه بود .
خطبا و شعراى مدينه در مدح ابو جعفر منصور و مذمت دشمنانش داد سخن ميدادند .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 38
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٨