( 1 ) ترس دشمنان خود سرگردان است و كيفر مردم ترسناك نيز جز اين نيست .
هر چند كه مرگ براى او آسايشى آيديست .
مرگ . آن مرگ كه بر بندگان خدا حتمى و قطعى است .
ابن مسعده مىگويد كه عبد اللَّه نام خود را نيز زير اين شعرها نوشت و بعد ما از آنجا به « منصوره عزيمت كرديم و چون در آنجا وسيله زندگى بدست نياورديم به قندهار رخت كشيديم .
من قندهار را قلعهاى تسخير ناپذير شمرده بودم و گمان داشتم كه به آنجا پاى كسى نخواهد رسيد .
اقوامى كه در قندهار ديده بوديم كه همچنان بروش جاهليت زندگى مىكردند مثلا يك نفر دنبال خرگوشى ميدويد و آن خرگوش هراسان به سايهى خانهى ديگرى پناه ميبرد .
اينجا بود كه ميان صياد خرگوش و صاحب خانه جنگ در مىگرفت .
صاحب خانه شمشير بدست پيش ميدويد و در برابر صياد خرگوش خصمانه مىايستاد و مىگفت :
- از پناهندهى من دست بردار در اينجا من بدنبال حاجتى كه داشتم قندهار را ترك گفتم .
در غيبت من گروهى از تجار عراق با عبد اللَّه اشتر خلوت كردند و
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 37
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٧