( 1 ) گمان مىكند كه معلم كبوتران و انتقاد كننده از غرابها اوست .
اشاره به اين حكايت است كه يك روز كلاغى قارقار مىكرد .
ابن مسعده به قارقارش گوش داد و آن وقت گفت :
- واى بر تو اى كلاغ چرا مىگوئى « غاق غاق » ؟ اين غلط است .
گفته شد :
- پس بگويد چى ؟
ابن مسعده توضيح داد كه بايد بگويد :
- غاقن غاقن همين ابن مسعده تعريف مىكند - وقتى محمد بن عبد اللَّه به قتل رسيد با پسرش عبد اللَّه اشتر از مدينه به كوفه رفتيم و از آنجا به سمت بصره سرازير شديم . و از راه بصره به « سند » سفر كرديم .
چند روزى در يكى از كاروانسراهاى سند اقامت گرفتيم .
عبد اللَّه اشتر بر ديوار آن كاروانسرا كه محل اقامت ما بود سه بيت شعر با خط خود نوشت كه معنىاش اين است .
مردى آواره با چكمههاى دريده در بيابانها مىگردد و از
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 36
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٦